تبليغاتX
paymanshaikhi - "جواد ذوالفقاري" در سمينار تخصصي نمايش‌هاي آئيني ـ سنتي

paymanshaikhi

موسیقی و تئاتر

"جواد ذوالفقاري" در سمينار تخصصي نمايش‌هاي آئيني ـ سنتي:
مبارك با همه سر جنگ دارد
چهارشنبه 31 مرداد 1386  ساعت 2:02:00 PM      تعداد بازدید: 14
ايران تئاتر -  سرویس خبر نسخه‌ی چاپ

پيمان شيخي:
جواد ذوالفقاري در سومين روز برگزاري نخستين سمينار تخصصي نمايش‌هاي آئيني ـ سنتي درباره"نمايش عروسكي سنتي، نمايش عروسكي جديد" به سخنراني پرداخت.
به گزارش سايت ايران تئاتر، جواد ذوالفقاري در ابتداي اين سمينار با اشاره به موضوع بحث خود پيرامون نمايش‌هاي عروسكي سنتي و جديد گفت:«گفته‌اند و مي‌گويند كه دوران كودكي بيشترين تأثير را در زندگي انسان هنرمند دارد. اما دوران كودكي كدام است؟ كودك كه به دنيا مي‌آيد بخشي از دانش خود را به صورت ارثي با خود مي‌آورد، كه بسيار اندك و غريزي است. اما كودكي كه به اين دنيا مي‌آيد مي‌خواهد بداند و كسب كند دانسته‌ها را. اين دانسته‌ها متعلق به پشتيبان اوست، پس به عقب برمي‌گردد و مي‌خواهد بر داشته‌هاي پيش از خود آگاه شود. اين داشته‌ها يافته‌هاي امروز و برگرفته از ديروز است.
كودك ميل دارد آن چه مي‌آموزد ساده باشد و رويايي، از جنس خيال باشد و لطيف. كودك به جزئيات و حاشيه گذشته كاري ندارد، عصاره تاريخ را مي‌خواهد. همان چه كه از تاريخ به صورت چكيده و گزيده باقي مانده است. اين نوع روايت از گذشته در سنت يافت مي‌شود.
كودك مي‌خواهد آن چه از گذشته مي‌آموزد بيشتر روايي باشد و تصويري. پس نمايش، به ويژه نمايش عروسكي، برايش گويايي بيشتري دارد. در دنياي عروسكي مي‌توان مجموعه زندگي يك قوم را ـ كه حاصل انديشه، شناخت، و باور مردم آن است ـ در قالب داستان‌ها، افسانه‌ها و حماسه‌ها مشاهده كرد و كودك هم چه قدر اين نوع نگاه به زندگي را دوست دارد.»
وي در ادامه افزود:«در نمايش عروسكي دو نيروي خير و شر وجود دارد كه جدال آن‌ها با هم كشمكش نمايش را پديد مي‌آورد. خير همان قهرمان ملي است كه خوب است و با نيت پاك و عصاره خواست‌هاي مردمي جامعه و با خصوصيات معمولي يك انسان. به همين علت است كه همگان او را دوست و از آن خود مي‌دانند، به خصوص كودكان.
شر هم به صورت ديو يا شيطان ظاهر مي‌شود. گويي تا زندگي باقي است اين دو نيرو در جدال هميشگي هستند و همين جدال است كه بازي آن‌ها را نمايشي مي‌سازد. كودك چون مي‌داند اين بازي است از آن لذت مي‌برد. اين بازي را مي‌بيند تا در مواجهه با جدال واقعي در زندگي آماده شود. اما نمايش عروسكي سنتي چه دارد كه چنين كودكان و ما را مجذوب مي‌كند؟»
ذوالفقاري با اشاره به خيمه‌شب‌بازي گفت:«مبارك در تمام مدت نمايش با همه سر جنگ دارد. با آن كه اشتباه مي‌كند و بر خطاست به جدال مي‌پردازد. همين هم او را قهرمان مي‌كند. تماشاگر قهرماني را دوست دارد كه مبارزه‌جويي خصلت اصلي او باشد. حسن خيمه شب بازي در اين است كه اين جدال با چاشني طنز همراه است همين هم اين بازي را شيرين مي‌كند. مبارك با قلب كلمات و مفاهيم بر شدت شوخي‌هايش مي‌افزايد و همين او را ويژه مي‌‌كند و متفاوت و دوست داشتني. خصلتي كه كودكان بسيار دوستش دارند.
حالا كودك بزرگ مي‌شود، جوان مي‌شود. در جواني انسان به شكل واقعي‌تر با مسائل برخورد مي‌كند. نگاهش بيشتر به رخدادهايي است كه در زمانه خودش و در حالت واقعي اتفاق مي‌افتد. بنابراين به نمايش جديد مي‌پردازد.
جوان نمايش جديد را چگونه مي‌سازد؟
نمايش عروسكي جديد مي‌تواند در همان قالب و شكل سنتي باشد و ادامه دهنده راه پيشينيان. ولي با نيرويي جوان‌تر و شكل اجرايي همان روش سنتي است، بدون اعمال تغييرات اساسي.
در حالت دوم نمايش براساس سنت نوشته مي‌شود، ولي موضوع و شكل اجرايي كامل امروزي و جديد است. نمايشگر مي‌خواهد علاوه بر موضوعات جهان شمول و هستي شناسانه، زمينه مطرح شدن مسائل روز را نيز فراهم آورد.
در اين نوع شايد بهترين نمونه سه نمايشنامه عروسكي اثر بهرام بيضايي باشد. شخصيت‌هاي نمايش همان قهرمانان پيشين خيمه‌شب‌بازي هستند اما بيضايي قواعد و منطق بازي‌هاي پيشين را بر‌هم مي‌ريزد و طرحي نو مي‌افكند. ديگر تقدير و سرنوشت محتوم عامل تعيين كننده نيست. بلكه عزم و تقدير قهرمان براي تغيير سرنوشت و خواست آزاد بودن مطرح مي‌شود. تا آن جا كه قهرمان ديگر حتي تحمل داشتن نخ‌هايي را كه به او وصل است و به هر سو كه بخواهند او را مي‌كشانند، ندارد. قهرمان مي‌خواهد آزاد و رها از هر بندي باشد. به همين خاطر هم نمايشي جديد شد و در تاريخ نمايش عروسكي ما ماند.
در نوع سوم تنها از سنت بهره گرفته مي‌شود. يعني موضوع مربوط به زمان حال مي‌شود. در زمان حال اتفاق مي‌افتد. بنابراين قهرمان و شخصيت‌ها هم جديد هستند، اما براي بيان مفاهيم خاص در كل اثر يا پاره‌اي از لحظات از سنت مدد جسته مي‌شود.»
ذوالفقاري در خصوص تلويزيون در بحث خود گفت:«تلويزيون در اين نوع بهره‌هاي بسياري از نمايش‌هاي سنتي برده است. بارها و بارها نمايش‌ها و شوهاي جديدي براساس"پانچ و جودي"، ‌نمايش‌ عروسكي سنتي انگلستان، در تلويزيون‌هاي انگلستان و آمريكا ساخته شده است. "كوكلا"، "فران و اولي" يكي از خوش‌شانس‌ترين نمونه‌ها از اين دست بود، كه از طريق پرداختن به مسايل و رويدادهاي روز جامعه و ايجاد زمينه برقراري تماس‌هاي تلفني، حتي تماشاگر زنده را هم براي اجراهاي خود فراهم آورده بود و توانست يكي از محبوب‌ترين برنامه‌هاي تلويزيوني آمريكا شود و ميليون‌ها تماشاگر را مجذوب كند.
در اين نوع تنها از ساختار اصلي نمايش‌هاي عروسكي سنتي استفاده مي‌شود و موضوع، قهرمان و شخصيت‌ها و حتي موسيقي و آوازها همه جديد است. اما يك نفر، مثل قديم، پاخيمه‌اي(كه مي‌تواند برخلاف اسلاف خود زن باشد) و با قهرمان جدل موضوعي و كلامي داشته باشد.
يكي از نمونه‌هاي نادر و بسيار موفق در تلويزيون ما"كلاه قرمزي و پسرخاله" است كه در آن ايرج طهماسب همان نقش پاخيمه‌اي را بازي مي‌كرد ولي نامش شده بود آقا مجري. در خيمه شب بازي پاخيمه‌اي پايين مي‌نشيند و عروسك‌هاي نخي مقابل و بالاتر از او هستند(يعني دنياي عروسكي فراتر از دنياي واقعي است) ولي در اين برنامه آقاي مجري پشت ميز مي‌نشست و عروسك‌هاي دستكشي پايين‌تر از او به حركت درمي‌آمدند. در تمام برنامه‌ها هم جدال بين آقاي مجري و كلاه قرمزي برقرار بود و آقاي مجري هرگز از گزند كنايه‌ها، نيش‌ها، و شوخي‌هاي كلاه قرمزي در امان نبود.
همچنين بايد به نوع سخن گويي و كلام كلاه قرمزي اشاره كرد كه بسيار خاص و متمايز است. به علاوه حتي در زمان‌هايي كلاه قرمزي به شكلي صحبت مي‌كرد كه نياز بود مثل خيمه شب بازي، آقاي مجري صحبت‌هاي او براي بينندگان تكرار كند تا درك شود. يكي از علل موفقيت‌هاي اين برنامه بي شك استفاده مناسب از همين ساختار سنتي خيمه شب بازي بوده است.
بهره گيري ايرج طهماسب از خيمه شب بازي گاهي از اين نوع مرزهاي مرسوم هم فراتر مي‌رود. يادمان هست كه در پايان خيمه شب بازي بعد از آن كه شاهزاده فرخ خان ازدواج مي‌كند و به مراد دلش مي‌رسد، مبارك هم از پاخيمه‌اي مي‌خواهد دستي بالا بزند و سروناز خانم را به همسري او درآورد. پاخيمه‌اي هم اين كار را مي‌كند ولي ناگاه در ميانه شادي و عروسي غولي دو‌شاخ ظاهر مي‌شود و به مبارك مي‌گويد تو به ناموس ديگران نظر داشته‌اي و او را با خود مي‌برد.
در"زير درخت هلو" آخرين فيلم سينمايي طهماسب، در هنگامه‌ای که قهرمان،حمید جبلی، بیهوش است و را با آمبولانس ‌می برند، دچار کابوس می‌شود و دیوی بر او ظاهر می‌شود و به خاطر این که به ناموس دیگران چشم داشته است، و در حقیقت فقط می‌خواسته است ازدواج کند، می‌خواهد او را به درون آتش ببرد.»
وی خاطر نشان کرد:«نکته جالب این جاست که در خیمه‌شب‌بازی غول دو‌شاخ مبارک را با خود می‌برد و دیگر نشانی از مبارک نمی‌ماند، اما قهرمان زیر درخت هلو، پس از دیدن این کابوس، ناگاه فریاد می‌زند و به هوش می‌آید و سرانجام به خوبی و خوشی ازدواج می کند.
در"شاه اوبو" اثر جاویدان آلفرد ژاری، هر چند قهرمان دیگر مردمی نیست و خصلت های نیک ندارد، اما تمام کنش‌ها و رفتارش برگرفته از نمایش های سنتی عروسکی فرانسه، یعنی "پولیشینل و گینیول"، است. نوع بیان خاص و غیر عادی و جنگ و جدل های سراسر نمایش، بسیار بازیگوشانه بودن حرکات، همه از همان سنت های دیرین نمایشی می آید.
فدریکو گارسیا لورکا هم آن چنان شیفته نمایش های عروسکی سنتی بود که چندین نمایشنامه جدی و با مضامین امروزین براساس شخصیت قهرمان ملی نمایش عروسکی اسپانیا دو کریستوبال نوشت.
یکی از عللی که در نمایش های عروسکی جدید از نمایش های عروسکی سنتی و قهرمانان آن بهره می‌گیرند این است که این قالب و قهرمانان آن‌ها از چنان اعتبار و محبوبیتی برخوردارند که تماشاگران و مردم بیشتر سریع‌تر و عمیق‌تر حرف‌های آنان را می‌پذیرند.
مثالی می‌زنم. زمانی دولت ترکیه در اندیشه طرحی برای تنظیم جمعیت و خانواده داشت و این مطلب را به مسابقه گذاشت. برنده این طرح بیل برد آمریکایی شد.
می‌دانیم که قره گز قهرمان ملی نمایش سایه ترکیه است و از محبوبیت بسیاری برخوردار. چنان که شوخی‌ها و تکیه کلام های او ورد زبان همه ترک‌هاست. مثلاً اگر کسی ازدواج عجیب و نامناسب کرده باشد، می‌گویند عروسی قره‌گزی کرده است.
بیل برد نمایشی که ارائه کرد چنین مضمونی داشت:
قره گز عاشق می‌شود و ازدواج می‌کند. بلافاصله زنش حامله می‌شود. او را به بیمارستان می‌برد و جلوی در اتاق عمل راه می‌رود و با خود فکر و صحبت می‌کند: چقدر من خوشبختم. چه زن خوبی دارم. الان برای من یک بچه می آورد. چقدر خوب! در همین لحظه یک بچه روی صحنه می پرد و قره گز خوشحالی بسیار خود را ابراز می دارد. قره گز باز هم جلوی در اتاق عمل قدم می زند و با خود صحبت می کند. چقدر خوب است من صاحب بچه شدم! چه بچه نقلی‌مُقلی خوبی! می‌شه من صاحب یه بچه دیگه بشم؟ در همین لحظه یک بچه دیگر روی صحنه می‌پرد و قره گز او را هم بغل می کند. او باز هم به صحبت‌های خود ادامه می‌دهد که بچه سوم و بعد چهارمی بر روی صحنه می‌افتند و همین طور ادامه می‌یابد تا تمام صحنه را بچه پر می‌کند. یک باره قره‌گز عصبانی می‌شود و تمام بچه ها را به جز دو بچه از صحنه بیرون می‌ریزد و اعلام می‌کند دو تا بچه کافیه! و نمایش تمام می‌شود.»
ذوالفقاری در پایان گفت:«فکر نمی‌کنید این نمایش تأثیرگذارتر از هر ابلاغیه رسمی و دولتی باشد؟
کودک عروسک است و بزرگ می‌شود و جوان می‌شود. جوان بزرگ می‌شود و پیر می‌شود. پیر هم که شد باز هم عروسک می شود.
جالب این است وقتی هم که انسان پیر شد حتی کارهای جوان‌های قدیم هم حالا برای او سنت می‌شود. بله در پیری هم مثل کودکی میل به سنت در انسان برانگیخته می‌شود.
آری چنین است. سنت همیشه با ماست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 10:36  توسط پیمان شیخی  |