تبليغاتX
paymanshaikhi - محمود استادمحمد" در جشن انجمن نمايشنامه‌نويسان

paymanshaikhi

موسیقی و تئاتر

"محمود استادمحمد" در جشن انجمن نمايشنامه‌نويسان خانه تئاتر:
‌رادي آمده بود غصه ما را بخورد‌
سه شنبه 11 اردیبهشت 1386  ساعت 11:35:00 AM      تعداد بازدید: 79
ايران تئاتر -  سرویس خبر نسخه‌ی چاپ

پیمان شیخی:
نشان ويژه خانه تئاتر در جشن انجمن نمايشنامه‌نويسان خانه تئاتر به اكبر رادي نمايشنامه‌نويس پيشكسوت كشورمان اهدا شد.
به گزارش سايت ايران تئاتر، اين جشن برخلاف ساير جشن‌هاي انجمن‌هاي خانه تئاتر ‌‌بر بام خانه هنرمندان و با حضور بزرگان نمايشنامه‌نويسي ‌كشور برپا شد.
در اين جشن كه با اجراي‌ فرهاد آئيش و آشا محرابي آغاز شد، پس از قرائت بيانيه روز جهاني تئاتر توسط دكتر صدرالدين شجره، كه از سوي شيخ محمد بن القاسمي ارسال شده بود، دكتر قطب‌الدين صادقي پشت تريبون قرار گرفت و ضمن ابراز خوشحالي از برپايي اين جشن در مورد تقدير از اكبر رادي گفت:«براي من مايه فخر و مباهات است كه در مورد اكبر رادي صحبت كنم.
بعد از دوره‌هاي اقتباس و حضور نويسندگاني همچون چوبك، صادق هدايت و... ـ كه درام‌نويس نبودند ولي در مورد تئاتر مي‌نوشتند ـ در دهه 40 نسل ديگري از نمايشنامه‌نويسان به وجود آمدند.
بعد از بيضايي كه در عرصه اسطوره و تاريخ‌ مي‌نوشت، بهمن فرسي، علي نصيريان و... نويسنده‌اي به نام اكبر رادي پيدا شد كه فقط در مورد مسائل شهري مي‌نوشت.
درام‌نويسيِ اكبر رادي با قلمي شسته و رفته و پر از طنز، حاوي روانشناسي دقيق است و در تمام آثارش در مورد بحران روشنفكران مي‌نويسد.
به اعتقاد من هيچ كس مثل اكبر رادي مسائل دوره خود را به طور دقيق تصوير نكرده. او به خصوص در مورد روشنفكران زمان خود صحبت مي‌كند و بخش بزرگي از اين بدبيني از واقع بيني است.
بيضايي نيز اين بدبيني را دارد؛ بيژن مفيد نيز به گونه‌اي ديگر و يا نصرت‌الله نويدي در عرصه روستايي به گونه‌اي ديگر. ولي كاري كه رادي مي‌كند اين است كه به سادگي هر چه تمام‌تر توضيح‌ مي‌دهد كه چرا روشنفكران شكست خورده‌اند.»
صادقي تصريح كرد:«رادي نويسنده توانايي است و يكي از دستاوردهايش خلق زبان پالوده‌اي ‌سرشار از طنز است كه نوعي بلوغ فكري و فرهنگي محسوب مي‌شود. ويژگي ديگر رادي اين است كه گيلان را به عنوان عرصه اغلب آثارش انتخاب كرده ‌‌كه عرصه‌اي روشنفكر خيز بوده‌ و مسئله دروني گيلان و روشنفكران آن خطه را مطرح مي‌كند.
او از طريق آثارش، دوره‌هاي بحران و تحركات تاريخي جامعه ايران را مي‌بيند. آثار او تصور يك تئاتر محكم و استخوان‌دار و جان‌دار،‌ همچون آثار ايبسن است. ‌به جاست از اكبر رادي به عنوان يكي از بهترين نمايشنامه‌نويسان ياد كنم.»
در ادامه هادي مرزبان كه غالب آثار رادي را روي صحنه برده،‌ در خصوص رادي گفت:«من به قول برخي از دوستان رادي زده هستم و به آن افتخار مي‌كنم. ‌تاكنون 8 نمايش از آثار او را روي صحنه اجرا كرده‌ام و به زودي ‌روي متن ديگري از آقاي رادي تحت عنوان"لبخند باشكوه آقاي گيل" ‌‌كار خواهم كرد‌.
آثار رادي مرا طوري بار آورده كه هيچ نمايشنامه‌نويسي را با او مقايسه نكنم. آثار او براي من مثل شعر است و رادي براي من همچون حافظ و سعدي كه در خانه‌ها وجود دارد، طراوت بخش ذهنم است و هرازگاهي مثل شعر آن‌ها را روخواني مي‌كنم.»
مرزبان با اشاره به اين كه آدم‌هاي نمايشنامه‌هاي رادي برايش هميشه زنده‌اند، گفت:«من با آن‌ها زندگي مي‌كنم. روي آثار او تا اندازه‌اي حساسيت دارم كه گاهي خود ايشان به من مأموريت مي‌دهند تا نمايش‌هايي را كه از ايشان اجرا مي‌شود، ببينم.»
مرزبان در ادامه با اشاره به نحوه آشنايي خود با رادي در دوران دانشجويي‌اش گفت:«در زمستان سال 1362 توسط يكي از دوستان با رادي آشنا شدم و در طي مسير با خودم فكر مي‌كردم كه رادي آدمي بد اخم است، ولي اين برخلاف تصور من بود؛ تا جايي كه من و رادي حالت مريد و مراد‌ پيدا كرده‌ايم و در خيلي از لحظات زندگي‌ام از او راهنمايي مي‌خواهم.»
پس از صحبت‌هاي هادي مرزبان، پيام عباس جوانمرد كه از كانادا براي اكبر رادي ارسال كرده بود و پيام نصرت پرتويي قرائت شد. در ادامه مراسم، محمود استادمحمد پشت تريبون قرار گرفت و يادداشت خود را براي اكبر رادي قرائت كرد:
«دنبال كلمه نمي‌گردم. دل به فوت و فن كلام نمي‌سپارم؛ كه نهايت حديثِ ران ملخ است و بارگاه سليمان. حروف كم مي‌آورند، اگر به لطفِ گوشِ عيب‌پوش استاد نمي‌تازيد. اتاقِ"از رادي نوشتن" دو پنجره دارد. اولي را دست باز كردن ندارم، پنجره دوم، اما، به مشرقِ مثلِ"كوزه‌گر و كوزه شكسته" باز مي‌شود. بگذار در مجلسِ اوستادِ‌ كوزه‌‌كشِ كوزه‌ شكنِ دهرِ پر قهرِ هنر ايران، با شكسته سفالينه‌ام بنوشم ميِ خوش گوار سرخوشي‌هاي اوستادي را كه گفت: در كوزه‌گري تئاتر، هزار فن داريم و يك فوت. غمِ آن هزار را نخور، كه بحرِ فنون، در چشم‌هايت موج مي‌زند؛ اگر دل به جلاي آن فوت آخر خنك كرده باشي. و خودش، با صفاي دل زيبايش يك هفت الهه و اكبر گفت و فوت كرد به چهره هر كه از تبار پاكان و نيكان بود و بر پرشالي، قلمداني ميراث مردمان داشت.
اهل فن گفته‌اند تئاتر را مي‌توان از دو اوين يونان باستان تا نويسندگان داستان راستان آموخت، تئاتر را مي‌توان از مجموعه متون كلاسيست‌ها و مدرنيست‌ها، در مكاتب و مدارس، پاي تخته‌اي سبز و سياه آموخت، ولي ما ترجيح داديم ـ بحث روش را جدا مي‌كنم ـ دست كم، منش نمايشنامه‌نويسي را از اكبر رادي ـ اين جا شيفته و هميشه جوان تئاتر ايران بياموزيم كه يك دهه قبل از ما، با پاي خودش، گيله‌وار، از راه ناهموار، وارد تئاتر ايران شده بود. هيچ كس اكبر رادي را به تئاتر نخوانده بود، به زور و ضرب و فرمان و سفارش و سهم موروثي هم نيامده‌ بود. هيچ صاحب جاهي برايش هودج و تخت روان نفرستاده بود، چهار دسته زمخت و سخت تخت روان نمايشنامه‌هايش رو چهارشانه خودش بود كه ستبر و سنگين و چهارشانه آمده بود، آمده بود تا از هيچ استعدادي وام نگيرد، هيچ استعدادي را به نفع خود مصادره نكند، آمده بود با استعداد خودش بنويسد، و تئاتر خودش را بنويسد كه نوشت، كه مي‌نويسد...
آمده بود تا از صحنه يك خلوت بسازد... دنجي دور از چشم نامردمان... براي شكستن بغضش... قله‌اي سرفراز، براي فريادش كه سركش بود و دريايي بود و شلاق بود.
اكبر رادي آمده بود تا غصه ما را بخورد، غصه نسل بعد از خودش را، غصه مرا. كه وقتي در برابر سمومِ آن بادهاي مسموم زانو زدم موج غصه را در نگاه معلمم ديدم و زان پس، ديدارش را بر خود حرام كردم، تا امروز. محروميت از ديدار اكبر رادي براي من يك محكوميت بود، يك تاوان سي و شش ساله و امروز چشم اميد دارم كه دل دريايي گيله مرد، ضامن بخشايش من شود.»
پس از قرائت يادداشت محمود استادمحمد، مراسم تقدير آغاز شد و از ناتالي چوبينه، رضا اسدي، رضا ارحام صدر،‌ عزت‌الله مهرآوران، پرويز فرشيدمهر، مهدي حاجي‌صفار، سيروس مهدي‌پور، سيامك وكيل طباطبايي و مسعود سميعي تقدير به عمل آمد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 2:9  توسط پیمان شیخی  |