تبليغاتX
paymanshaikhi - گفت‌وگو با اعظم بروجردي؛ نويسنده و كارگردان نمايش”تندباد خيال”

paymanshaikhi

موسیقی و تئاتر

اسارت در تابوت چوبي
گفت‌وگو با اعظم بروجردي؛ نويسنده و كارگردان نمايش”تندباد خيال”
چهارشنبه 17 خرداد 1385  ساعت 2:42:00 PM      تعداد بازدید: 129
ايران تئاتر -  سرویس گفت و گو 0 نظر نسخه‌ی چاپ

پيمان شيخي:اشاره:
اعظم بروجردي؛ نويسنده، كارگردان و مسئول جشنواره بانوان اين روزها نمايش”تندباد خيال” را در تالار مولوي به اجرا مي‌برد.
اعظم بروجردي كه بيشتر در حوزه نوشتن فعال است، تا به حال نمايشنامه‌هاي”معراج”، ”اقليما”، ”پرنده‌هاي شب”، ”پهلوانان نمي‌ميرند”، ”در كوچه باغ‌هاي عشق”، ”در خيابان‌هاي سرد” و”رمان خواب سبد عشق” را نوشته است. و نمايش”اختر چرخ ادب پروين” را نيز سال گذشته در حوزه هنري به روي صحنه برد.
بروجردي پس از اخذ ليسانس در رشته ادبيات نمايشي از دانشكده هنرهاي زيبا، مدرك فوق ليسانس كارگرداني و بازيگري خود را هم از دانشگاه تربيت مدرس گرفت. همچنين وي مدت 15 سال است كه سابقه رياست كانون تئاتر بانوان را در مركز هنرهاي نمايشي دارد.
در نمايش”تندباد خيال” شبنم مقدمي، تبسم هاشمي‌حائري، ساقي عقيلي و رضا امامي به ايفاي نقش مي‌پردازند.
نمايش”تندباد خيال” در فضاي جنگ شكل مي‌گيرد، چرا اين فضا را انتخاب كرديد؟

جنگ يكي از وقايع و حوادثي است كه مي‌تواند بار دراماتيكي قوي را به همراه داشته باشد و به تعبيري شما همه زندگي را مي‌توانيد در جنگ بيابيد البته اين به آن معنا نيست كه من جنگ را تاييد مي‌كنم اما دفاع امري اجتناب ناپذير است و اين نمايشنامه به دليل اين كه من اين آدم‌ها را در جنگ ديده بودم و و با آن‌ها آشنا بودم، شكل گرفته اگرچه آن‌ها مدت بسيار كوتاهي را با من زندگي كردند، اما گويا همواره در طول اين سال‌ها در وجودم جريان داشتند و منتظر فرصتي بودند كه خود را ظاهر كنند.
چرا سعي نكرديد كه اين نمايش را در بي مكاني و زماني اجرا كنيد؟
اگر منظورتان از لازماني و لامكاني حد فاصل زمان و مكان است كه مثلاً قيد تاريخي و زماني نداشته باشد كه خوب بايد بگويم، نويسنده بايد چيزي را بنويسد كه مي‌شناسد و من اين آدم‌ها را در تاريخ و زمان مشخص ديده و ترسيم كرده‌ام اما اگر منظورتان از لازماني و لامكاني جايي است كه همه آدم‌ها بايد يكي شوند، اين اتفاق بعد از مرگ انسان‌ها مي‌افتد كه آن وقت هيچ كس متعلق به زمان و مكان خاصي نيست، البته اين اتفاق در قسمتي از نمايشنامه”تندباد خيال” افتاده است، آن جا جايي است كه لامكان و لازمان است و هيچ وابستگي به كسي نمي‌تواند وجود داشته باشد.
شخصيت زهره در بخش‌هايي از نمايش نابيناست اما در بخش‌هاي ديگري هم از بينايي برخوردار است؟
درست است زهره نابيناست براي اين كه حقيقت را نمي‌خواهد بپذيرد، واقعيت را باور ندارند و سعي مي‌كند از واقعيت بگريزد. او مرده اما نمي‌خواهد مردن خويش را هم قبول كند پس در انحصار تابوتي چوبي گير كرده براي همين هم كور است اما لحظاتي كه در مرگ خويش حقيقت را مي‌پذيرد، دنبال واقعيت مي‌گردد. آن وقت ديگر او كور نيست و اين درست در صحنه‌هايي است كه با يوسف خياط روبرو مي‌شود.
آيا وجود لامكاني و لازماني باعث جهاني شدن نمايش نمي‌شد؟
هر جا كه حقيقت انساني در معرض ديدگاه مخاطبان قرار مي‌گيرد و مورد كنكاش واقع مي‌شود همان جاست كه نمايشنامه‌ مي‌تواند جهاني باشد و اين نمايشنامه دقيقاً به نفس انساني و حقيقت او و زندگي پس از مرگ مي‌پردازد و به تعبيري ابداً منطقه‌اي و بومي نيست، چرا كه جنگ در اين نمايشنامه به عنوان دستاويزي مطرح شده كه بتوانيم از طريق آن، شخصيت‌هاي نمايشي و پيچيدگي‌هايشان را بيابيم.
چرا شخصيت مرد قصه در چند شخصيت نشان داده مي‌شود؟
ما انسان‌ها همواره اهل قضاوت و حكم هستيم، در حالي كه خودمان را فراموش مي‌كنيم، در اين نمايشنامه زينب، مرده شور كه به مقام بالاتري از آدم‌هاي ديگر رسيده و مي‌تواند راحت با مرده‌ها ارتباط برقرار كند، خودش نمي‌تواند فرزندش را در چند قدمي خود ببيند، زيرا او هم گاهي در ظواهر زندگي گم مي‌شود، او هنوز نفهميده كه همه را، همه را حتي دشمن‌ات را بايد دوست بداري، او به زهره مي‌گويد كه تو كوري چرا كه نمي‌خواهي فرزندت را ببيني اما مي‌بينيم كه خود او هم به نوعي كور است، چرا كه فقط در آسمان‌ها به دنبال فرزند گمشده‌اش مي‌گردد و لحظه‌اي زمين و جلوي پاي خود را نگاه نمي‌كند. مثل ما كه اطرافيان‌مان را درست نگاه نمي‌كنيم و نمي‌بينيم، شايد اگر خوب ببينيم آن‌ها همان گمشده‌هاي ما باشند و راستي چه تفاوتي دارد! فرزند من بار ديگر چشم‌ها را بايد شست، طور ديگر بايد ديد.
دكور صحنه طوري طراحي شده كه بين زمين و آسمان معلق مانده است، دنبال چه مفهوم خاصي از اين نوع طراحي صحنه بوديد؟
بله، آدم‌هاي اين نمايش همه‌شان به نوعي سرگردانند و به قول زهره بين زمين و آسمان گير كرده‌اند نه زميني زميني‌اند و نه آسماني، آسماني. زهره هنوز هم فكر مي‌كند كه زنده است. زينب در ميان مردگان و زندگان سير مي‌كند. يوسف خياط براي محافظت و رهايي زهره از قيد زمين خود را به ديوانگي مي‌زند تا زهره راحت‌تر اين مسير سخت را طي كند و دختربچه كه هنوز نمي‌داند مادري داشته يا نداشته است و اگر هست، چرا حتي به او نگاه هم نمي‌كند و در خواب‌هايش نمي‌آيد.
موسيقي شما از سازهاي عربي و افغاني ساخته شده است.
البته ما سعي كرديم كه از موسيقي محلي و بومي، دستمايه‌اي بسازيم، براي رسيدن به يك موسيقي مدرن و به قول شما بي‌ مكان و بي زمان.
به طور كلي از اجراي”تندباد خيال” راضي بوديد؟
بله، با صراحت بايد بگويم كه بچه‌ها بسيار خوب كار كردند و در حقيقت بسيار خوب با متن ارتباط برقرار كردند و با دلشان اين آدم‌ها را فهميدند.


+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 23:42  توسط پیمان شیخی  |