واقعه عاشورا قلب هر انسان آزاده ای را می فشارد. عاشورای حسینی
را به تمام عاشقان پرچمدار عشق، حسین ابن علی (ع) و آخرین منجی
حضرت مهدی (ع) تسلیت باد .
یا علی ما همراهتان
موسیقی و تئاتر
واقعه عاشورا قلب هر انسان آزاده ای را می فشارد. عاشورای حسینی
را به تمام عاشقان پرچمدار عشق، حسین ابن علی (ع) و آخرین منجی
حضرت مهدی (ع) تسلیت باد .
یا علی ما همراهتان
بدینوسله درگذشت پدر همسر خواننده ارزشی موسیقی پاپ و تلفیقی
کشورمان فرمان فتحعلیان را به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت
گفته و آرزومند هم نشینی آن مرحوم با رسول الله (ص)" حیدر کرار
و ائمه و معصومین هستیم. یا علی ما همراهتان.
پیمان شیخی
23 گروه در اداره تئاتر تمرين ميكنند
زهرا صبری نمایش "زمین و چرخ" را تمرین میکند
نمایشنامه "بچههای من آفریقای من" منتشر شد
نمایشنامه "بچههای من آفریقای من" منتشر شدتمرين نمايش سهگانه ميتراس؛ كارگردان: امير دژاكام؛ عكس: پيمان شيخي
تعداد تصاوير: 5 < صفحهی قبل نمايش تصاوير 1 تا 5 صفحهی بعد >
|
|
| |||
|
|
اجرای نمایش "سهگانه میتراس" در تالار چهارسو
رضا فیاضی "وای به حال عنکبوتها..." را سال آینده اجرا میکند
خانه نمایش و میزبانی 16 نمایش از ابتدای سال تاکنون
مصطفی عبداللهی در بستر بیماری است
با همت انتشارات نمایش
با تئاتریهایی که سر از سینما و تلویزیون درآوردند
با تئاتريهايي كه سر از سينما و تلويزيون درآوردند
الهام پاوهنژاد ابراز اميدواري کرد: "مرغابي وحشي" تماشاگران عام را هم جذب كند
مدیر تئاتر پارس از احتمال اجرای يک نمایش در ایام محرم خبر داد
با تئاتریهایی که سر از تلویزیون و سینما درآوردند
نخستین نشست انجمن نمایش استان تهران با دکتر سرسنگی
بهروز غریب پور : تمرکز سایت اینترنتی "واپ" بر پیوند خانواده تئاتر عروسکی است
با تئاتریهایی که سر از تلویزیون و سینما درآوردند
"خون تو را جنون پدر بر زمین ریخت" به سه پیشکسوت تئاتر تقدیم شد|
در نشست خبری دومین جایزه ادبیات نمایشی عنوان شد:
بزرگترین حمايتكننده جریانات هنری قبل از هر چیز جامعه مطبوعاتی است سه شنبه 11 دی 1386 ساعت 2:20:00 PM تعداد بازدید: 69
| ||||
پيمان شيخي: نشست خبری دومین جایزه ادبیات نمایشی صبح امروز با حضور محمد یاراحمدی دبیر این جایزه، حمید مظفری عضو هیأت مدیره خانه تئاتر ایران، بهزاد صدیقی عضو شورای سیاستگذاری جایزه، محمد بهرامی روابط عمومی خانه تئاتر ایران و تنی چند از خبرنگاران در سالن اجتماعات خانه تئاتر برگزار شد. به گزارش سایت ایران تئاتر، محمدامیر یاراحمدی دبیر دومین جایزه ادبیات نمایشی در ابتدای نشست ضمن تشکر از حضور خبرنگاران گفت: درگذشت استاد مسلم نمایشنامه نویسی ایران، استاد اکبر رادی را به جامعه تئاتری کشور و به همه دلبستگان فرهنگ ایران زمین و خانواده محترم ایشان که میدانیم تحمل جای خالی آن زندهیاد برایشان مشکل است، تسلیت میگوییم. این روزها در مورد رادی و خصوصیات اخلاقی ایشان بسیار صحبت شده و به کرات در مورد مهربان بودن آن بزرگوار سخن گفته شده و من نسبت به این واژه دقیق شدم چرا که واژهای پرمعنا و درست است. مهربانی او را نمیشود از نوع مهربانیهایی دانست که با یک لبخند ملیح با نقابی بی پس و پشت دانست؛ بلکه مهربانی او سرچشمه گرفته از احساس مسئولیت ایشان نسبت به مردم بود. وی در ادامه افزود: اگر ما از فقدان رادی تأسف میخوریم، به دلیل از دست دادن یک گنجینه و سرمایه عظیم است. امیدوارم که نمایشنامهنویسان جوان بتوانند وارثان شایستهای باشند و خصوصیات ایشان را به عنوان یک معلم بزرگ به ارث ببرند و همواره چراغ تئاتر ایران در سایه خرد مردم، روشن باشند. در ادامه این نشست حمید مظفری عضو هیأت مدیره خانه تئاتر ایران با اشاره به این که اکبر رادی چهره و شخصیت ملی و هنرمند بزرگ ادبیات نمایشی ایران بود، گفت: یکی از وظایف خانه تئاتر و انجمن نمایشنامهنویسان این است که به روح کلی صنفی و هنری خانه تئاتر در حوزه تخصصی خود توجه کند و برگزاری مسابقه آثار ادبیات نمایشی ایران یکی از آنها است، ولی خانه تئاتر به تنهایی قادر نیست که چنین کاری را انجام دهد و به نتیجه برساند و نیاز به همکاری دستگاهها و نهادهایی که بخشی از اعتبارات مالی کشور را به خود اختصاص دادهاند دارد. آن چه مربوط به فراخوان جایزه ادبیات نمایشی سال 1385 میشود تقاضای آثار ارسالی سال 85 بودکه البته تعداد آثار ارسالی بسیار زیاد بود که اکثر آنها مربوط به سال 1385 نمیشد و با توجه به مرور آثار سال 85 این آثار حذف شدند. در این دوره در بخش نمایشنامههای منتشر شده کودک 72 متن، در بخش نمایشنامههای منتشر نشده بلند 19 متن، در بخش نمایشنامههای ایرانی منتشر شده به صورت کتاب 34 اثر، در بخش نمایشنامههای ترجمه شده و منتشر شده 34 متن و در بخش پژوهشهای تألیف و ترجمه شده 22 اثر به دبیرخانه ارسال شد که به جز بخش پژوهش و تألیف که یک برگزیده و یک تقدیر خواهد داشت، سایر بخشها سه منتخب خواهند داشت. بهزاد صدیقی نیز در ادامه این نشست گفت: من به عنوان سخنگوی دومین جایزه ادبیات نمایشی و داور ناظر در این جلسه حضور دارم. در این دوره آثار رسیده از تهران و شهرستانهای رشت، ساری، تنکابن، شیراز، اصفهان، قم، کرج، گلستان، زنجان، اراک، تبریز، ازگل، همدان، مشهد، اهواز، گنبد، آستارا، اردبیل، نائین، کرمانشاه، نقده و ارومیه بوده است. در این دوره ما میزبان ناشرانی چون نمایش، نی، قطره، فرخنگار، سینای دل، چشمه، نیل برگ، اسپیدقلم، دریانورد و امیرکبیر خواهیم بود که آثار چاپ و منتشر شده سال 85 خود را شرکت میدهند و از آنها تقدیر هم خواهد شد. صدیقی خاطرنشان کرد: در این دوره در روز مراسم جایزه ادبیات نمایشی قصد داریم به مناسبت درگذشت زنده یاد اکبر رادی فیلم نمایش "محاق" که عباس جوانمرد پیش از انقلاب آن را کارگردانی کرده پخش کنیم و در حال حاضر نیز درصدد تهیه آن هستیم، ولی تاکنون متأسفانه به هیچ نتیجهای نرسیدهایم؛ بنابراین با اعلام مطبوعاتی آن از مسئولان صدا و سیما تقاضا میکنیم که این فیلم را در اختیار جشن قرار دهند تا به مناسبت یادبود اکبر رادی آن را پخش کنیم. البته چنانچه این فیلم آماده نشود احتمالاً یکی از نمایشهای قدیمی رادی را پخش خواهیم کرد ولی امیدواریم امکان پخش فیلم "محاق" فراهم شود. در ادامه محمدامیر یاراحمدی در خصوص چاپ آثار منتخب جایزه ادبیات نمایشی گفت: جزء بندهای تفاهمنامه ما حمایت از نویسنده است و امیدواریم بیش از تعداد آثاری که به مرحله پایانی میرسند بتوانیم امکان چاپ داشته باشیم؛ هر چند که ممکن است این آثار موفق به کسب جایزه نشوند. وی گفت: در شرایطی که ابزار و امکانات تئاتری ما کم است و زمینه برای معرفی نمایشنامهنویسان وجود ندارد فکر میکنم این کار بسیار مؤثر است به خصوص برای هنرمندان شهرستانی. در ادامه صحبتهای یاراحمدی حمید مظفری گفت: امیدوارم نه تنها این متون چاپ شوند بلکه زمینه اجرای آن نیز فراهم شود چرا که اجرا مسئله بسیار مهمی است و ما دلمان میخواهد شرایط تولید در کشورمان به گونهای رقم بخورد که این آثار جان بگیرد و زنده شود. یاراحمدی در ادامه خاطرنشان کرد: طی صحبتی که با حسین پارسایی رئیس مرکز هنرهای نمایشی داشتم پیشنهاد دادم که کارهای واجد شرایط و قابل مطرح شدن، در فضای حرفهای و به دور از دغدغههای موجود، امکان اجرا پیدا کنند. وی در خصوص اسپانسرهای جایزه ادبیات نمایشی گفت: جایزه ادبیات نمایشی دو سال با تأخیر برگزار شد و متأسفانه مرکز هنرهای نمایشی نتوانست این بودجه را تأمین کند و میرفت که این جایزه به فراموشی سپرده شود اما سال گذشته شوری به وجود آمد که باعث شد این دستآورد را پیگیری کنم و به جد تصمیم گرفتیم آن را برگزار کنیم و اگر حتی بودجه آن نیز تأمین نشد با اهداء یک شاخه گل مراسم را برگزار میکردیم. ولی با برگزاری جلسات مکرر با مرکز هنرهای نمایشی به این نتیجه رسیدیم که باید برگزار شود چرا که ارزیابی مستقل نمایشنامه در کشورمان به آن چه که در صحنه نمایش اتفاق میافتد کمک میکند. وی گفت: البته مرکز نتوانست بودجه دوره قبل را در اختیار ما قرار دهد و از ما خواستند که با کم کردن تعداد داوران و تعداد جوایز این کار را انجام دهیم که تقریباً حدود 50 درصد تقلیل پیدا کرد. به همین دلیل با سازمان فرهنگی و هنری شهرداری نیز وارد مذاکره شدیم که بخشی از هزینه آن تأمین شد. امیدوارم مسئولان ما بیش از این به جایزه ادبیات نمایشی بها دهند. در ادامه حمید مظفری گفت: بزرگترین اسپانسر جریانات هنری قبل از هر چیز جامعه مطبوعاتی است چرا که آنها زندگی خود را در این راه گذراندهاند و بیشترین سهم را در حمایت از هنر دارند. به خصوص اگر خبرپراکنیها و گزارشنویسیها خیلی هنرمندانهتر از آنچه که تاکنون انجام شده انجام شود. در این دوره از جایزه ادبیات نمایشی محمود استادمحمد، دکتر قطبالدین صادقی،فرامرز طالبی، ناصح کامکاری و حسین کیانی هیأت داوران نمایشنامهنویسی و بهزاد صدیقی داور ناظر است. در بخش پژوهش و ترجمه نیز، دکتر محمدرضا خاکی، یدالله آقا عباسی و دکتر فرزان سجودی حضور دارند. یاراحمدی نیز گفت: اخیراً پیشنهاد شده که روز درگذشت اکبر رادی که مصادف با تولد بهرام بیضایی است را به عنوان روز جایزه ادبیات نمایشی نامگذاری کنیم که پس از بررسی چنانچه مناسب به نظر رسید این کار را انجام خواهیم داد. | ||||
کمند امیرسلیمانی: تربیت و تجربیات تئاتری یاری گر نقشهای تصویریام است
کجایند؟ چه میکنند؟|
مراسم سومین روز درگذشت اکبر رادی برگزار شد
گردهم آیی هنرمندان و مسوولان در مراسم یادبود مرحوم اکبر رادی دوشنبه 10 دی 1386 ساعت 11:16:00 AM تعداد بازدید: 12
| ||||
پیمان شیخی: مراسم یادبود مرحوم اکبر رادی عصر روز گذشته با حضور جمعی از هنرمندان تئاتر، سینما، تلویزیون و موسیقی کشور در مسجد نور میدان فاطمی برگزار شد. به گزارش خبرنگار سایت ایران تئاتر، در این مراسم که به مناسبت سومین روز خاکسپاری شادروان استاد اکبر رادی برگزار شد هنرمندانی چون بهرام بیضایی، علی نصیریان، داود رشیدی، عباس جوانمرد، حسن فتحی، خسرو حکیم رابط، دانیال حکیمی و اسماعیل خلج حضور یافتند. در این مراسم علاوه بر هنرمندان، مسئولان هنری کشور نیز حضور داشتند که از آن میان میتوان به مسئولانی چون؛ حسین پارسایی رئیس مرکز هنرهای نمایشی، علی اکبر قاضینظام مدير هنرهاي نمايشي سازمان فرهنگی هنری شهرداری، مجید سرسنگی قائممقام سازمان فرهنگی هنری شهرداری و دبیر جشنواره تئاتر فجر اشاره کرد. هم چنین مهرداد رایانی مخصوص رئیس مجموعه تئاتر شهر، محمود فرهنگ رئیس اداره برنامههای تئاتر، مریم معترف مدیر خانه نمایش اداره برنامههای تئاتر،مجید جوزانی مدیر خانه هنرمندان ایران، دکتر محمدحسین ناصربخت مدیر انتشارات نمایش مرکز هنرهای نمایشی، محمدامیر یاراحمدی مسئول انجمن نمایشنامهنویسان خانه تئاتر ایران، فریبرز قربانزاده مسئول انجمن طراحان لباس و صحنه خانه تئاتر ایران و حسین شاکری سردبیر سایت ایران تئاتر در این مراسم حضور داشتند. از دیگر افرادی که در این مراسم حضور داشتند میتوان به هنرمندانی چون صدرالدین شجره، حسن پورشیرازی، منصور خلج، سعید نیکپور، بهروز بقایی، میکائیل شهرستانی، علی رامز، ناصرحسینیمهر، کیومرث مرادی، داود فتحعلی بیگی، اردشیر صالح پور، حسین مسافر آستانه، حسین کیانی، شکرخدا گودرزی، عبدالحی شماسی، دکتر فرشید ابراهیمیان، رحیم نوروزی، کورش زارعی، بیوک میرزایی، حسن باستانی، هدایت هاشمی، علی بی غم، محمد ساربان، منوچهر علیپور، محمد دشت گلی، مهرداد ضیایی، اکبر رحمتی، ابراهیم آبادی، مهدی میامی، محمد ابراهیمیان و دکتر عطاءالله کوپال اشاره کرد. عبدالحسین مختاباد و فخرالدین صدیق تعریف دو تن از هنرمندان عرصه موسیقی سنتی کشورمان نیز در این مراسم شرکت کردند. گفتنی است، در این مراسم اعلام شد که بنا به وصیت مرحوم استاد اکبر رادی و بنا به خواست خانواده آن مرحوم مراسم شب هفت برای استاد رادی برگزار نمیشود و هزینه آن صرف امور خیریه خواهد شد. | ||||
عادل بزدوده و اجرای "کوزه عسل نیست" در مرکز تولید تئاتر کانون
شکرخدا گودرزی از احتمال اجرای "هفت خاج رستم" در سال آینده خبر داد|
”رادي” شعر جاري بر صحنه
رکن الدین خسروی از نخستين ديدارش با مرحوم اکبر رادی می گوید چهارشنبه 5 دی 1386 ساعت 11:13:00 AM تعداد بازدید: 221
| ||||
با”اكبر رادي” با خواندن آثارش و ديدن نمايشهايي از او كه تا آن زمان به صحنه آمده بود آشنايي داشتم. ولي نخستين ديدار براي كار نمايشي، برميگردد به سال 1347، در خيابان ژاله، بن بست روبروي دانشكده ”هنرهاي دراماتيك”و آن ميز و اتاق كوچك و آن بزرگ مرد جاودانه. ميخواستم”از پشت شيشهها” را به روي صحنه بياورم و”رادي” با مهرباني، محبت و صميمت، اجازه داد و چه”مبارك شبي بود” و چه خاطرههاي زيبايي از دوران تمرين، و بحث و گفتوگوي با”رادي” درباره نمايشنامه، و من چه شگفتزده، هنگامي كه از”رادي” خواهش كردم، در تمرينها، حضور داشته باشد، گفت:«من فقط شب اول اجرا ميآيم.» ميخواست من آزادانه تمرين را ادامه دهم. در”لبخند با شكوه آقاي گيل” نيز همين گونه بود. و چه حركت بزرگوارانهاي بود و هنرمندانه ... از آن زمان تا امروز در تمامي ساليان دور و دراز”سي و هفت” سال، ”رادي” را هموراه دوست داشتهام، با احترام از او ياد كردهام و همواره از او آموختهام و او را و هنر والايش را ستايش كردهام، همان اندازهاي كه”چخوف” را دوست دارم و همان اندازهاي كه”رادي” چخوف را دوست دارد. ”باغ شب نماي ما” هر گاه كه”باغ شب نماي ما” را ميخوانم، يا به آن ميانديشم، به ياد سخنان”چارلي چاپلين” در فيلم جاودانه ”ديكتاتور بزرگ” ميافتم، و هم چنين رمان شگفتآور و با عظمت، ”پاييز پدرسالار”، نوشته”گارسيا ماركز”. ”رادي” نيز در”باغ شب نماي ما” با همان قدرت، ذهنيت و دنياي خيال”چارلي” و”ماركز”، پايان نكبتبار”پدر سالاران” و”جباران تاريخ” را، استادانه و شگفتانگيز، به تصور ميكشد. ”چارلي چاپلين” در پايان”ديكتاتور بزرگ” فرياد برميآورد:”اكنون صداي من به گوش ميليونها، تن، در سرتاسر جهان ميرسد. ميليونها مرد و زن و خردسال اميد باخته اين قربانيان نظامي كه آدمها را شكنجه ميكند، و بيگناهان ا به زندان ميافكند. من به آنها كه ميتوانند صدايم را بشنوند، ميگويم: نوميد مباشيد، اين سيه روزي كه بر سر ما آمده است، چيزي نيست جز حرص و آز گذرا و تلخ كامي افرادي كه از راه پيشرفت آدمي، خوف دارند. نفرت آدمها، از سر خواهد گذشت، ديكتاتورها، خواهند مرد و قدرتي كه از مردم غصب كردهاند، باز به مردم بازخواهد گشت. تا هنگامي كه انسانها، جان ميبازند، آزادي هرگز، از ميانه نخواهد رفت.» و”ماركز” نيز در”پدرسالار” فرياد ميزند:”آخر هفته كركسها، به ايوان، كاخ رياست جمهوري، هجوم بردند، به ضربه منقار، تور سيمي پنجره را گسستند، با بالهايشان، هواي راكد در چار ديوار كاخ را، به حركت در آوردند، و سحرگاه، زير نسيم گرم و ملايمي كه از جسد و از بزرگي پوسيده برميخاست، از خواب چند ساله بيدار شد... در اين حصار ممنوع كه گزيدگان نادري توانسته بودند، به آن راه يابند، براي نخستين بار، بوي لاشه، از لاشخورها، به مشامشان رسيد. و در آن جا، او را ديديم، در اونيفورم كتانياش... پر تر از همه انسانها و همهي جانوران پير خشكي و دريا بر زمين دراز كشيده بود... همان گونه كه هر شب همه شبهاي دراز زندگياش، زندگي يك جبار منزوي، خفته بود... باز شناختن او، حتي اگر از حمله كركسها، مصون مانده بود، ناممكن بود، زيرا هيچ يك از ما، هرگز او را نديده بوديم... افكنده از ضربه چوب بدست مرگ... پرواز كنان در هياهوي مبهم آخرين برگهاي يخ زده پاييزش، به سوي اقليم تاريك فراموشي ... بيگانه با غريو تودههاي زنجير گسسته كه به خيابان ريختند و مرگ او را با سرود و شادماني جشن گرفتند. بيگانه تا ابد، با صداي شيپور آزادي، و ناقوسهاي سرخوشي كه اين خبر خوش را به جهان ميرساندند: ”زمان شمارش ناپذير ابديت، سرانجام، به پايان رسيده است.” و اين فرياد”رادي” در”باغ شب نماي ما”: ”نه، اين نجاست قوش نيست، شاه،! بوي مخصوص قبله عالم است، بوي گلدان يك مرد مبهم كه توي تالار و شهر و تاريخ پيچيده، موزهها و زمين و مغز جهان را آلوده كرده است. پنجاه سال، نه، پنج هزاره بيشتر روي قله دنيا، لميده بر دوش خردمند و عامي، با دلقكان و جاسوسان آلو مكيده غضب كردهاي، دهانهاي دوخته، گودالهاي عقرب و جلاد و از دور نگاه كه ميكنيم، حاصلت فقط پنج تن تعفن است و يك جنازه جاودان! اين است حشمتي كه در”باغ شب نماي ما” گذاشته، امانت نشستهاي و هرم ميسازند با سنگهاي عقيق و يشم، كه زير حشمت ابدي، تعفن خود جاودانه بخوابي ... اي چرك! اي نفرت باستاني! آري، در نقش خود بخواب، كه تاريخ پرواز كركسي به سوي غروب است...“{ از باغ شب نماي ما } ”باغ شب نماي ما” نيز عصاره تمامي ديكتارتورهاي تاريخ بشريت است. با جانوران قدرت، جانوراني كه قدرت آنان را به تباهي ميكشد و مسخ ميكند.”ديكتاتور” تبلوري است، از مهيبترين جنونها، توحشها، بلاهتها و مضحكهها، بيهودگيها و عجزها، سفاكيها و قساوتهاي موجود، در همه استبدادهاي سياه تاريخ، با مايههايي از طنز و خوف از وهم و ماليخوليا. از”هيتلر” گرفته، تا”ناصرالدين شاه” و از”پدرسالار” ديكتاتور امريكايي مركزي و .... من در برابر عظمت”باغ شب نماي ما” آفريده نويسنده تونا و جاودانه، ”اكبر رادي” سر تعظيم فرود ميآورم. ”رادي” شعر جاري بر صحنه آثار”رادي” به لطافت گل، گلهاي اطلسي كه دوست دارد، به استحكام كوهساران، به باران، باران نرم بهاري ميماند، و به گردباد و توفان... به ژرفاي دريايي آرام و به جدالي به عظمت رودي خروشان، شعري جاري بر صحن نمايش! آثار”رادي” چون خود”رادي” است. انساني متضاد، انساني حقيقي. اقيانوسي عميق و آرام، زيبا، با عظمت و در ژرفاي آن صلابت توفان. دوست بسيار گرامي”اكبر رادي” فرسنگها فرسنگ ـ در گوشهاي ديگر از اين جهان پهناور دور از زيباييهاي ميهنمان و انسانهاي والا و يگانه هم چون تو ـ همواره يادت را با خود داشتهام و خواهم داشت. سرفراز باشي، اي آبي درياي آرام و توفاني و اي جنگلهاي هميشه سبز زادگاهت! به راستي كه تو، اي هميشه دوست گرامي و هنرمند نامي: جنگلي هستي تو، اي، انسان! ركنالدين خسروي (این یادداشت سال گذشته به مناسبت سالروز تولد اکبر رادی روی خروجی سایت ایرانتئاتر قرار گرفته بود.) | ||||
|
اکبر رادی در خاک آرام گرفت
آخرین جملاتی که باید آغاز تفکر ما باشد شنبه 8 دی 1386 ساعت 11:30:00 AM تعداد بازدید: 103
| ||||
صبح دیروز مراسم تشیع پیکر اکبر رادی، نمایشنامه نویس شهیر معاصر، با حضور جمعی از هنرمندان، مسئولین تئاتر کشور و اصحاب رسانه از محوطه تالار وحدت برگزار شد. به گزارش سایت ایران تئاتر، در این مراسم دکتر محمدحسین ایمانی خوشخو، معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، حسین پارسایی، رئیس مرکز هنرهای نمایشی، ایرج راد، مدیرعامل خانه تئاتر ایران، استاد علی نصیریان و جمعی از هنرمندان نام آشنای تئاتر کشورمان حضور پیدا کردند. در ابتدای این مراسم، در حالیکه پیکر استاد اکبر رادی در محوطه تالار وحدت قرار گرفت ایرج راد مدیر عامل خانه تئاتر ایران ضمن ابراز تاسف و تالم از فوت استاد رادی گفت: خانواده تئاتر طی یک سال گذشته که اکبر رادی دچار بیماری شد همواره متاسف و متاثر بود و آرزومند بهبودی این هنرمند بود و هرگز تصور نمی کرد که رادی از بین ما برود. رادی همواره زنده است و با آثار نمایشی خود همواره در کار ما آثار کلیه کسانی که در زمینه ادبیات نمایشی قلم می زنند جایگاه خود را دارد. او یکی از انگشت شمار نمایشنامه نویسان چند دهه اخیر است که از ارزش والایی برخوردار است و نام او بزرگ و عظیم باقی خواهد ماند. رادی افتخار این کشور است و نام او همواره جاودان خواهد ماند. پس از صحبتهای ایرج راد، دکتر محمد حسین ایمانی خوشخو، معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: در این روز در آستانه عید سعید غدیر هستیم و من شاهد بوده ام که رادی ارادت خاصی به حضرت مولا داشت. من به اساتید تئاتر و همه کسانی که از دوستان مرحوم رادی و یا از شاگردان او بودند تسلیت عرض می کنم. و چه دردناک است این ضایعه بزرگ. من از طرف محمد حسین صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی حضور خانواده بزرگ رادی و همسر گرامی ایشان تسلیت عرض می کنم که شاهد بودیم که چه شایسته از آن مرحوم مراقبت کرد ولی مرگ مشیت الهی است و باید آنرا پذیرفت. از یکسو از دست رفتن این عزیز به عالم باقی را می بینیم و از سوی دیگر آثار گرانقدری که گویای این مهم هست که او جاودان است و تا ایران هست، رادی جایگاه بزرگی در فرهنگ و هنر این کشور به خود اختصاص داده است. او در تاریخ تئاتر کلاسیک کشورمان نیز از جمله افراد نادری است که تکیه بر فرهنگ بومی کشورمان داشت و من امیدوارم که برای هنرمندان جوان الگو باشد. ایمانی خوشخو در ادامه گفت: امیدوارم هر ساله طی برگزاری مراسمی نام این بزرگ مرد را زنده نگاه داریم که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در این خصوص جدیتی به خرج خواهد داد. در ادامه این مراسم علی نصیریان ضمن تسلیت به اهالی تئاتر گفت: رادی از اواخر دهه 30 یکی از ارکان نمایشنامه نویسی جدید و معاصر ایران شد، بود و هست. نویسندگی، شعر، تحقیق و رمان در دهه 40 به خوبی پیشرفت کرد ولی ما منحصرا نمایشنامه نویس نداشتیم که در دهه 40 پدید آمد. با کمال تئاسف چند نفری از آنها فوت کردند که البته ما نیز باید برویم و نوبتی است. اما خدمت و آثار و تداوم زندگی آنها هست. رادی نه تنها آثارش تداوم دارد بلکه شاگردانش که تربیت کرده با آثارشان تداوم بخش رادی هستند و رادی و حیات معنوی اش ادامه دارد و فقط حیات جسمی اش متوقف شده است. رادی یکی از ستونهای بسیار مهم نمایشنامه نویسی کشورمان است که در دهه 40 شکل گرفت. پس از نصیریان، صدرالدین شجره، بازیگر و کارگردان تئاتر و تئاتر رادیویی گفت: من جمله ای از رادی را نقل می کنم که می گفت: هنرمند منشور میراث تاریخ است، هنرمند مشعلی است بلند در دست تو که راه را از چاه بشناسی و سر به سنگ نکوبی. هنرمند شهابی است بلند که در شبی تاریک از جان مردم جهیده است. این جمله ای است که من از 12 یا 13 سالگی دیدم رادی با تکیه بر آن زیست. رادی هرچه نوشت با آن زیست و زندگی کرد. من فکر می کنم مثل رادی زندگی کردن خیلی مشکل است. او فکر می کرد من دوست و یکی از فرزندانش هستم اما من هرگز نتوانستم مثل او زندگی کنم. امیدوارم از این پس بتوانم اینگونه زندگی کنم. قطب الدین صادقی نویسنده و کارگردان تئاتر، با حضور بر سر مزار رادی گفت: اکبر رادی در فضای نامطلوب تئاتر کشورمان نوری بود که با متانت خود باعث امیدواری اهالی تئاتر در فضای کینهتوزانه حاکم بر تئاتر بود. رادی طوفان درونی خود را بامطلوب ترین وضعیت بیان می کرد و از کسانی که در ظاهر با اومهربان بودند ولی از پشت به وی خنجر میزدند و بدگویی او را می کردند ناراحت بود. او آیینه تمامنمای تئاتر ایران است. رادی از آنچه مینوشت لحظهای تخطی نکرد و مردی با اصول بود که در مقابل هیچ آدم کوچکی سر تعظیم فرود نیاورد. دکتر صادقی گفت: رادی به تمام معنا خادم تئاتر کشور بود. اکبر رادی به ما یاد داد چگونه هنرمندی متعهد باشیم و با اینکه در زمان حیاتش به وی توجه چندانی نشد، ولی آینده نشان می دهد که مرد بزرگی بوده است و من در جای دیگری گفته ام در اینجا نیز می گویم که آخرین جملات رادی آغاز تفکر ماست. پس از دکتر قطب الدین صادقی، اسماعیل خلج گفت: از سال 1340 که با رادی آشنا شدم چیزهای زیادی از او آموختم و سجایای اخلاقی رادی در من تأثیرات فراوانی گذاشت. هیچگاه ندیدم پشت سر کسی حرفی بزند. او همیشه در قلب من جا دارد. گفتنی است در این مراسم هنرمندانی چون بهزاد فراهانی، محمد رحمانیان، مهتاب نصیرپور، محمد یعقوبی، محمد چرم شیر، حمید امجد، کورش نریمانی، دکتر مسعود دلخواه، اکبر زنجانپور، نصرالله قادری، محسن حسینی، اتابک نادری، ایوب آقاخانی، حمید مظفری، رویا تیموریان، مسعود رایگان، هستی مرزبان، محمد ابراهیمیان، عادل بزدوده، شکرخدا گودرزی و تعداد بیشماری دیگر از هنرمندان کشورمان حضور داشتند. | ||||
خون تو را جنون پدر ريخت؛ كارگردان: سيروس همتي؛ عكس: پيمان شيخي
|
|
| |||
|
|
|
در امتداد این کوچه
يادداشت حميده بانو عنقا؛ همسر اكبر رادي چهارشنبه 5 دی 1386 ساعت 10:56:00 AM تعداد بازدید: 77
| ||||
حميدهبانو عنقا: آن روز از دانشگاه كه برميگشتم خيلي پكر بودم، ظاهراً مردود شدن در امتحان ورودي فوق ليسانس علوم اجتماعي برايم سنگين بود. به سر يكي از كوچههاي نزديكي دانشگاه كه رسيدم صدايي آرام مرا به خود جلب كرد:«خانم عنقا ...» برگشتم، رادي بود. همان دانشجوي محجوب هم رشتهام كه هميشه او را از دور ميديدم. گفت:«من واقعاً متاسفم، تنها فقط نيم نمره كم داشتيد، انشاءالله سال بعد دوباره هم رشته ميشويم.» آن سال فقط شش نفر در دوره فوقليسانس قبول شده بودند و ميدانستم كه او هم قبول شده است. هميشه كيف چرمي سياهي به دست ميگرفت. متين، مطمئن. اما هيچ وقت او را به اين نزديكي نديده بودم. با تعجب پرسيدم:«شما از كجا ميدانيد؟» گفت:«من حتي ميدانم شما هم مثل من معلميد.» و لبخند زد و ادامه داد:«بچهها در دانشكده همه همديگر را ميشناسند.» كوچه را نشان دادم و گفتم:«معذرت ميخواهم، راه من از اين طرف است.» گفت:«اتفاقاً مسير من هم با شما يكي است.» گفتم:«اين كوچه خيلي طولاني است.» گفت:«بهتر از اين نميشود.» وارد كوچه شديم. چند قدمي كه رفتيم كتابي از كيفش بيرون آورد و گفت:«اين تازه درآمده است، بد نيست بخوانيد.» گفتم:«چيست؟» با خنده خوشايندي جواب داد:«تبرك است! اگر اين را بخواني سال آينده حتماً قبول ميشويد. به شرط اين كه نظر شما را بدانم.» به روي جلد نگاره كردم و ديدم افول است. گفتم:«اين دومين نمايشنامه شماست؟» گفت:«بله، مشقهايي هم به اسم داستان نوشتهام.» كه البته شكسته نفسي ميكرد. چون از دوستان دانشكده شنيده بودم يكي از داستانهاي او”باران”، در مسابقه اطلاعات جوانان سال 1338 شمسي رتبه اول را كسب كرده بود. گفت:«خوانديد؟» گفتم:«بله! ولي خواندن نمايشنامه مثل اين كه مشكلتر است.» با درايت دريافت كه در اين مورد سر به سرم نگذارد. فقط گفت:«مشكلي نيست كه آسان نشود.» و بعد از كمي سكوت ادامه داد:«دوست دارم در اين باره فكر كنيد.» ميدانستم زندگي با يك هنرمند بايد متمايز از زندگيهاي ديگر باشد، بايد امكان نوشتن داشته باشد، به گذشت و قدرت درك بيشتري نيازد دارد. بايد مسئوليتهاي بيشتري را پذيرفت. آيا توانش را دارم يا در نيمه راه ميمانم؟ گفت:«وقتي حالت غمگين شما را از پشت سر ديدم، يك نيروي دروني مرا به طرف شما كشاند. مثل اين كه فرمان سرنوشت بود كه بياختيار و با اشتياق قدمهايم را كمي تند كردم.» گفتم:«خوشحالم كه راهمان يكي است.» و بدين گونه سال بعد زندگي مشترك ما از سيام تير ماه 1344 با يك جشن كوچك دانشجويي در باشگاه دانشگاه تهران آغاز شد. يادشان گرامي باد، بزرگان و دوستاني كه محفل را گرمي بخشيدند، استاد حسين بهزاد كه پسرخاله پدرم بود و بالاتر از خويشاوندي و دوستان بسيار صميمي خانواده و غالباً هفتهاي يك بار به منزل ما ميآمد و آن روز هم حضورش براي مجلس ما افتخاري بود. دوستان”طرفه” رادي، هنرمنداني همچون سپانلو، ابراهيمي، طاهباز، نوريعلاء و ... كه رادي هميشه احترام و محبت خاص نسبت به ايشان دارد، آن شب جمع ما را مزين كردند. آلاحمد و خانم دانشور گويا در آن موقع مسافرت بودند و رادي جاي آنها را چند بار خالي كرد. اگر چه كمي بعد لطف كردند و يك شب به ديدار ما آمدند. بدين ترتيب آپارتمان كوچكي در سه راه زندان اجاره كرديم كه حقوق يكي از ما صرف آن ميشد. رادي وقتي”از پشت شيشهها” را نوشت در اين آپارتمان سكونت داشتيم و در واقع پاشنه كفشهاي مريم همان جا گوش صاحبخانه را آزار ميداد. احساس ميكنم نسبت به اين نمايشنامه تعصب خاصي دارم كه گاه مرا به شدت منقلب ميكند، بگذريم. من در حالي كه اثاث محدودمان را ميچيدم و رادي انبوه كتابهايش را، عكسهايي به دستم داد و گفت:«دلم ميخواهد اينها را تو به ديوار اطاقم نصب كني. چخوف، ايبسن و صادق هدايت، هر چند بدون اين عكسها هم در فضاي آنها شناورم.» بعدها كه”دايي وانيا”، ”مرغ دريايي” و ... خواندم متوجه شدم كه آن روح شاعرانه و ظرايف و ريزهكاريهاي نمايشنامههاي رادي نميتوانسته الگويي جز چخوف داشته باشد و سرمشق اين سختكوشي و انضباط بيوقفه، اين ساختار، قدرت كلام و انسجام صحنه، همه و همه مدلي چون ايبسن بايد باشد كه توانسته تا اين اندازه روي او اثر بگذارد و شايد به همين علت است كه بعضيها او را به چخوف نزديك ميبينند و بعضيها به ايبسن. ولي من معتقدم كه رادي تبلوري از هر دوي اين بزرگان است، يعني به هر دوي آنها شبيه است و اما سرانجام خودش است. رادي”مرگ در پاييز” و طرح”ارثيه ايراني” را هم در همين آپارتمان نوشت و هم در همين جا اولين فرزند ما به دنيا آمد و زبان صاحبخانه به اعتراض بلند شد كه من خانه را به دو نفر اجاره داده بودم. چه و چه و چه، بگذريم. موقعي كه از پشت شيشهها و مرگ در پاييز براي چاپ فرستاده شدند، مدير چاپخانه گفت:«حروفچيني اين نمايشنامهها بسيار مشكل است و خط آقاي رادي را با ذرهبين هم نميشود خواند.» راست ميگفتند. رادي آن وقتها، هم خيلي ريز مينوشت و هم با خطوط نزديك به هم اما خوانا و به خط نسخ و من براي سهولت كار مجبور ميشدم دست نوشتههاي او را رونويسي كنم. البته گذشت ايام و عينكهاي دور و نزديك اين مشكل را حل كرد. ولي ياد آن روزها با همه مشغلهاي كه داشتم، برايم هميشه پاك و باشكوه خواهد ماند. گاهي روزي چند بار به اتاق رادي سر ميزنم به قصد اين كه بنشينم گپي و فنجان چايي، ولي وقتي در را باز ميكنم، آن قدر مشغول است كه گاه باز شدن گاه زماني كه در آشپزخانه مشغول پخت و پز هستم، با اشتياق ميآيد و ميگويد:” ميخواهم آخرين صفحهاي را كه نوشتهام داغ داغ برايت بخوانم. “( ناگفته نماند كه هر صفحه دست نويس او هنوز هم سه تا چهار صفحه چاپي است.) و من ميفهمم كه بايد صفحه دلخواهي شده باشد كه براي خواندن آن اين طور با هيجان به سوي من آمده است و آن وقت سراپاگوش ميشوم. زيرا ميدانم نظرم برايش بسيار مهم است و غالباً نكتههايي را كه اشاره ميكنم يادداشت ميكند و به كار ميگيرد. گاه ساعتها مينشينيم و او پيش نويس كاري را كه تمام كرده است، برايم ميخواند و من به طور عجيبي ميبينم خيلي از آدمهايش را ميشناسم. وقتي ميگويم:” منظورت فلان كس است؟ “ميگويد:” همين طور است. “ولي وقتي كار به قول خودش پخته شد و به قوام آمد، هر چه جستوجو ميكنم آن آدمهاي آشنا را ديگر نمييابم و هنگامي كه سراغشان را ميگيرم ميگويد:” كار هنر در همين جاست، نويسنده الگوبرداري نميكند، كه در آن صورت ميشود عكاسي. نويسنده تيپهايي را كه ميبيند با تراوشهاي ذهني خود ميآميزد و آدم جديدي خلق ميكند كه ديگر تو او را نميشناسي. “ اين جاست كه پي ميبرم به اينكه هيچ يك از شخصيتهاي رادي واقعي نيستند. پس به نظر من گفتن اينكه فلان شخصيت خود رادي است، يا نويسنده خواسته زندگي خودش را بنويسد، يا فلان كاراكتر حتماً آقاي ايكس يا خانم ايگرگ است و امثالهم، اساساً اشتباه است. البته ما هر كدام شايد شبيه يكي از نقش آفرينان او باشيم، ولي عين آنان نه. براي من بسيار جالب است كه هر نويسنده شاهكاري دارد كه بيشتر به آن معروف ميشود. مثلاً ميگويند” بوف كور صادق هدايت “يا ” سووشون خانم دانشور “و يا ” شازده احتجاب گلشيري “ و..... ولي در مورد كارهاي رادي اين طور نيست، من بارها شنيدهام و خواندهام كه گروهي لبخند با شكوه آقاي گيل، گروهي ديگر پلكان يا آهسته با گل سرخ و يا مرگ در پاييز و يا آخرين نمايشنامهاش، شب روي سنگفرش خيس را بهترين نمايشنامه او ميدانند و خلاصه اينكه هر يك از كارهاي رادي براي عدهاي بهترين محسوب ميشود. من تصور ميكنم علت اين امر آن است كه رادي در تمام اين 40 سال هيچ يك از كارهايش را كنار نگذاشته، دائماً به آنها فكر ميكند. به پرداخت شخصيتها، زبان، تركيب عناصر و اجزا و ساعت و شايد هم بيشتر كار و مطالعه ميكني. آيا بهتر نيست وقتي را كه صرف مرور و بازنويسي كارهاي گذشتهات ميكني براي آثار جديد مصرف داري؟ “ ميگويد:” اولاً بيست و چند كتاب براي مدت 40 سال خيلي كم نيست و نمايشنامهنويسان جدي قرن ما هم بيشتر از اينها ننوشتهاند، و ثانياً من حافظ را پيش روي خود دارم، فلوبر وايبسن را كه در بند حجم و تعداد و اين طور چيزها نبودند، به كامل بودن و يكپارچه بودن ميانديشيدند. “ ميگويم:” اين همه تقاضاي مصاحبه، تدريس، سخنراني و..... همه را رد ميكني، براي مردم سئوال برانگيز شده كه چرا؟“ ميگويد:«يك نويسنده اصيل بايد با اثرش حضور داشته باشد، نظر خودم را هم درباره هنر و ادبيات معاصر طي يك مصاحبه سه ماهه در 21 نوار كاست گفتهام، باقي حرفها زيادي و تكرار با كلمات ديگر است. سخنراني و تدريس در دانشگاه هم مربوط به دوران جوانيم بود و فيالحال جاذبهاي برايم ندارد. پس اگر حضوري هست، اجازه بده با كارهايم حضور داشته باشم. اما از همه اين حرفها كه بگذريم، يك نكته براي من روشن نيست، بعد از اين سالها تو كدام يك از كارهاي مرا بهتر ميداني؟» ميگويم:«من چطور ميتوانم يكي را انتخاب كنم در حالي كه زندگي خود را لاي برگ برگ همه كتابهايت به يادگار گذاشتهام؟» ميگويد:«و من به پشتوانه همين يادگارهاست كه مينويسم.» به رادي ميگويم:«تو هم صدايي ميشنوي؟» برميگردد به پشت سرش به ابتداي كوچه نگاه ميكند، ميگويد:«بله، صدا خيلي دور است. بايد مربوط به زن و شوهر جواني باشد كه دارند با كمبودها و مشكلات ابتداي زندگي دست و پنجه نرم ميكنند. نگران نباش، كمي جلوتر كه بيايند آرام ميگيرند، عشق لبههاي تيز و برنده را صيقل ميدهد. همه ما كمتر يا بيشتر به نوعي اين مراحل را گذراندهايم.» ميگويم:«امروز مجالي براي خريد ماهانه داري؟» ميگويد:«اگر به فردا يا پس فردا موكول كني بهتر است. ميداني، مطلب يكي از دانشجويان را هنوز نخواندهام. فردا قرار است بيايد.» آنها را ميخواني، علامت ميگذاري، يادداشت ميكني و گاه ساعتها در اين اتاق كوچك با گرمي و تواضع آنها را ميپذيري و به گفتوگو مينشيني؟ آيا فكر ميكني اين اندازه توجه و تواضع منطقي است؟» با مهرباني و صداقتي كه از ويژگيهاي اوست جواب ميدهد:«من در بعضي از آنها استعدادي ميبينم كه در نسل ما وجود نداشته است. اگر اين استعدادهاي ناشناخته و بيپناه درست حمايت يا لااقل هدايت شوند، ميتوانند نسل درخشاني براي ادبيات آينده ما بشوند و براي ما هم فيالواقع تكيهگاه محكمي خواهند شد. ولي اگر در ميانه راه گير كنند يا به فكر آب و نان چربتري بيفتند و هدر بروند كه ... چه بگويم!» ميگويم:«تو نسبت به دوستانت هم همين قدر با علاقه و حساس هستي. زماني كه نمايشنامه جديدي را برايم ميخواني، چهرهات را همان قدر پرشور و مسرور ميبينم كه دوستي كار تازهاش را ميآورد و برايت ميخواند.» ميگويد:«فقط در اين مواقع است كه احساس ميكنم تنها نيستم، يكي هستم در ميان اين جمع. اين دستهاي قوي به من گرمي ميدهند و شوق مرا براي نوشتن بيشتر ميكنند... از اين حرفها كه بگذريم، با اين پياز داغهاي شيشهاي كه توي دهان من آب ميشود چه برنامهاي داري؟» به شوخي ميگويم:«اگر چيزي از آن باقي بماند خيال دارم براي ناهار چخرتمه درست كنم!» ميگويد:«اگر يك نعلبكي كوچك كنار بگذاري محشر ميشود. فكر ميكنم به مذاق ... كه امشب مهمان ماست خوش بيايد.» و سيگاري روشن ميكند و فكورانه ادامه ميدهد:«تو اين جا و من چند متر آن طرفتر، هر دو كار ميكنيم به نحوي، حتي عملاً ميبينيم كار تو دشوارتر و مهمتر است. در حالي كه من اجر بيشتري بردهام. آيا اين بيانصافي نيست كه ...» سيگار را از دستش ميگيرم و خاموش ميكنم:«رفيق عزيز! من كه غبني ندارم، نگران من نباش همين كه تو آن جا نشستهاي و كار ميكني، مايه دلگرمي و رضايت من است.» ميگويد:«اين گام شصتم است كه برداشتهام. نميدانم چه مقدار از اين كوچه باريك باقي مانده، آيا وقتي هست؟» آزرده انگشت روي لب ميگذرام و ميگويم:«هيس.... در اين باره حرفي نزن، بگذار همين طور به راهمان ادامه بدهيم. همه ما سرانجام به انتهاي كوچه ميرسيم. زود يا دير، مهم اين است كه تا هستم تو را همچنان گرم و پربار ببينم. حالا با يك فنجان قهوه موافقي؟» ميگويد:«اگر توي ايوان باشد خيلي خوب است. طرحي براي يك نمايشنامه دارم، ميخواهم برايت بخوانم و اتفاقاً با يك قهوه هيچ بد نيست.» ميگويم:«بهتر از اين نميشود.» نيسم ملايمي روي شاخههاي بيد مجنون حياط ميرقصند و آفتاب طلايي رنگي آهسته از پياده رو كوچه عبور ميكند. من فنجان را برميدارم و رادي ميخواند. 29/1/78 برداشت از كتاب شناختنامه اكبررادي به كوشش فرامرز طالبي (این یادداشت سال گذشته به مناسبت سالروز تولد اکبر رادی روی خروجی سایت ایرانتئاتر قرار گرفته بود.) | ||||
پیام رئیس مرکز هنرهای نمایشی به مناسبت ضایعه درگذشت اکبر رادی