|
پنج شنبه، 1 آذر 1386 - شماره 1546 روزنامه اعتماد
با احمد ساعتچيان بازيگر مجموعه تلويزيوني مدار صفر درجه |
|
|
|
|
پيمان شيخي
احمد ساعتچيان از جمله بازيگران جوان ولي باسابقه تئاتر، سينما و تلويزيون است که با گذراندن دوره آموزش بازيگري نزد حميد سمندريان در سال 1376 فعاليت هنري خود را در اين عرصه آغاز کرد و با بازي در نمايش هايي چون «دايره گچي قفقازي» و «بازي استريندبرگ» جايگاه و موقعيت تثبيت شده يي در تئاتر براي خود فراهم کرد.ساعتچيان که طي سال هاي اخير علاوه بر حضور در تئاتر در سينما و تلويزيون حضور فعالي داشته با بازي در نقش «محسن مظفر» در مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» در تلويزيون مورد توجه مخاطبان تلويزيوني قرار گرفت. با ساعتچيان درباره بازي اش در مدار صفر درجه در روزهاي پاياني اين سريال گفت وگو کرديم.

- احمد ساعتچيان به عنوان بازيگر تئاتر از پشتوانه قابل توجهي برخوردار است و در اين حوزه به عنوان بازيگري توانا مطرح است. مي خواهم بپرسم با توجه به اين پشتوانه تئاتري چه چيزي او را به بازي در يک مجموعه تلويزيوني ترغيب کرد.
حضور در مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» اسفندماه سال 1383 به من پيشنهاد شد و اين در حالي بود که يک سال و نيم قبل از آن در يکي از هفته نامه هاي سينمايي خبر همکاري حسن فتحي و حسن بشکوفه در پروژه يي درباره اخراج يهوديان و جنگ جهاني دوم را خواندم که در همان زمان نيز در فيلم «جايي براي زندگي» ايفاي نقش مي کردم که حسن بشکوفه تهيه کننده آن بود. با خودم گفتم چه پروژه جالبي است و چقدر خوب است که امکان حضور در چنين پروژه هايي براي من به عنوان يک بازيگر به وجود آيد و بدون اينکه اطلاعات کاملي از اين پروژه داشته باشم، احساس کردم بايد نتيجه خوبي به همراه داشته باشد.سال 83 وقتي حضور در اين مجموعه تلويزيوني به من پيشنهاد شد، برايم بسيار جالب بود که در پروژه يي که مدت ها قبل خبر آن را خوانده بودم دعوت به کار شده ام.بايد به اين نکته اشاره کنم که حسن فتحي اکثر کارهاي تئاتري مرا تماشا کرده، حالا چه زماني که به عنوان داور حضور داشته چه زماني که براي تماشاي نمايش دعوت شده است.
به همين جهت شناخت نسبي از من در تئاتر داشت. در اولين جلسه نيز نقش محسن مظفر را به من پيشنهاد کرد و گفت آن را براي من در نظر گرفته است.وقتي نقش را خواندم متوجه شدم اين نقش هيچ شباهتي به هيچ يک از نقش هايي که در صحنه تئاتر از من ديده بود نداشت که حالا بر حسب آن اين نقش را به من پيشنهاد کرده باشد.
خالصانه مي گويم وقتي حسن فتحي نقش محسن مظفر را به من پيشنهاد داد به هيچ عنوان به حواشي کار فکر نکردم و پيشنهاد را پذيرفتم.
- وقتي بدون قيد و شرط نقش را پذيرفتي، پس از مطالعه آن چه احساسي داشتي؟
در وهله نخست اينکه وقتي نقشي به من پيشنهاد شود که برايم درگيري ذهني به وجود آورد برايم در درجه اهميت قرار مي گيرد، خواه نقش کوتاه باشد يا نقش بلند.
در مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» نيز به حجم کم يا زياد نقش توجه نداشتم، بلکه به اين توجه داشتم که با ساير نقش هايي که در ساير کارهاي تصويري داشته ام متفاوت است و به نقش علاقه مند شدم که اين مساله يي مهم و حائز اهميت است که يک بازيگر به نقش خود علاقه مند شود.
اين در حالي است که خيلي وقت ها به منفي بودن اين نقش فکر نکردم و چنين حسي نداشتم چرا که مي خواستم اين نقش را درست کار کنم.
اينکه از نظر سايرين نقش محسن مظفر با خودم و ساير کارهايي که انجام داده ام بسيار متفاوت است، برايم جنبه مثبتي به حساب مي آيد.البته بايد به اين نکته اشاره کنم که کم هستند کارگرداناني همچون حسن فتحي که بازي را بشناسند و وقتي جلوي دوربين کار او قرار مي گيري به تو به عنوان بازيگر اعتماد به نفس بدهند و اين موضوعي بود که طي ضبط کار متوجه آن شدم.
- براي رسيدن به نقش محسن مظفر که داستان آن مربوط به دهه هاي ده و بيست مي شود تا چه اندازه تحقيق کرده يي؟
من جزيي از يک کليت هستم، در کليت وقتي همه چيز سر جاي خودش باشد و درست اجرا شود و من هم کارم را به موقع و درست انجام دهم ديده مي شوم. به دليل اينکه در مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» جزئيات به خوبي ديده شده و نسبت به آن اهميت قائل شده، مجموع اين عوامل باعث مي شود که من نيز ديده شوم.در مورد تحقيق بايد بگويم علاقه مندي خودم نسبت به تاريخ و خصوصاً تاريخ جنگ جهاني دوم به لحاظ اطلاعات بسيار کمک کننده بود. اين اطلاعات در مورد اشغال فرانسه توسط آلمان ها، گشتاپو، کت خاکستر ي ها، پليس، اس اس و روند شکل گيري فاشيسم در اروپا در نگاه، نوع کلام و... شما به عنوان بازيگر تاثير مي گذارد و شايد سعي کني بنا به تقليد از آنها از ژست ها، لباس پوشيدن آنها و... استفاده کني که من نکته ظريفي که استفاده کردم در نوع قرار دادن کلاه شاپو روي سرم بود.
در اين مجموعه تلويزيوني هر يک از ما سه نفر يعني من، شهاب حسيني و علي قرباني سه گونه متفاوت کلاه به سر مي گذاشتيم که البته از ناخودآگاه ما سرچشمه مي گرفت. استفاده از قرار دادن کلاه شاپو به صورت تيپيکال باعث مي شد نوعي غرور کاذب در نوع راه رفتن، نگاه کردن و اينکه خود را متفاوت نشان دهد نمايان شود و حالا وقتي همه چيزش را از دست مي دهد نگاه، لحن و گفتارش نيز تغيير پيدا مي کند.بنابراين مطالعه تاريخي که در گذشته نسبت به اين بخش از تاريخ داشتم کمک زيادي به من کرد.
- به طور کلي عواملي که باعث شد مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» مورد اقبال عمومي قرار گيرد چه بود؟
مجموع عوامل اين مجموعه تلويزيوني خوب از کار درآمد و همگي زحمت زيادي در مورد آن کشيده اند.
- البته به جز بخش دوبله اين مجموعه تلويزيوني که چندان مناسب نيست.
من در مورد دوبله صاحب نظر نيستم، هر چند که روزهاي خوبي را در کنار بهرام زند گذرانديم که جاي تشکر دارد که به ما اعتماد به نفس داد تا بتوانيم جاي خودمان صحبت کنيم.
اين هم تجربه خوبي بود و البته به نوعي از دوبله آن طرفداري مي کنم، چرا که شرايط ساخت اين گونه مجموعه هاي تلويزيوني مستلزم صدابرداري خاصي است که آلودگي صوتي موجود با فضاي زماني که در مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» نمايش داده مي شود چندان همخواني ندارد. مثلاً در يکي از سکانس ها در ميدان بهارستان فيلمبرداري داشتيم که فضاي آمبيانس با فضاي آمبيانس دهه يي که داستان فيلم در آن قرار داشت، همخوان نبود. حالا در جهت رفع اين مساله چه کاري مي توان انجام داد، من از آن بي اطلاع هستم و بهتر است از صداگذار و کارگردان و گروه توليد پرسش شود.در مورد اقبال عمومي اين مجموعه بايد بگويم که شايد شکستن فضاي مجموعه هاي تلويزيوني اصطلاحاً آپارتماني که در يک لوکيشن و با ضرباهنگ تند ضبط مي شود موجب استقبال تماشاگران از مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» شده باشد.
همچنين نوع قصه بسيار تاثيرگذار بوده، چرا که قصه اين مجموعه تازگي دارد و براي تماشاگران جالب به نظر مي آيد. البته عوامل زيادي موجب توجه تماشاگران به اين مجموعه تلويزيوني شده است، مثلاً ممکن است فردي نسبت به داستان، بازيگر مورد علاقه اش، فضاي زماني، روند داستان و... علاقه داشته باشد، چه بسا که من با افرادي هم برخورد کرده ام که مورد نظرشان نبوده است. به هر حال نظرات متفاوت است.به نظر من نسبت به بضاعتي که ما در تلويزيون و سينماي خودمان داريم اين مجموعه تلويزيوني کاري موفق محسوب مي شود و شايد پله يي باشد به سوي تخصيص امکانات بيشتري براي ساخت مجموعه هاي تلويزيوني.وقتي ما از اين بضاعت برخوردار باشيم که هنرمندان ايراني در کنار هنرمندان خارجي قرار گيرند و ايفاي نقش کنند يا اينکه امکان حضور هنرپيشه هاي خارجي در ايران به وجود آيد مي توانيم شاهد موفقيت بيشتري باشيم، چرا که مي توانيم به يک زبان واحد دست يابيم و کارهاي ما در کشور ديگري پخش شود و مورد اقبال نيز قرار گيرد چه بسا نمونه هاي خارجي اين نوع مجموعه هاي تلويزيوني را در کشور خودمان داريم که مورد توجه عموم قرار گرفته اند.
-تجربه همکاري بازيگران خارجي و ايراني در کنار يکديگر محدود و معدود بوده است، چه قبل و چه بعد از انقلاب، به وجود آمدن چنين موقعيتي بسيار مطلوب است. به دست آوردن چنين تجربه يي آيا چيزي براي تو در برداشته است؟
شايد همگي ما که در بخش هاي خارج از کشور مجموعه تلويزيوني «مدار صفر درجه» ايفاي نقش داشتيم به اين مساله فکر مي کرديم که حالا قرار است در يک کشور ديگر با مجموعه عواملي کار کنيم که با آنها همزبان نيستيم. ما در موقعيت هايي قرار مي گرفتيم که فرانسوي، عرب، مجار و ايراني در کنار يکديگر قرار مي گرفتيم و حرف مي زديم، البته اين در حالي بود که متن براي تک تک آنها ترجمه شده بود و هر کس تکست خود را در دست داشت و کار مي کرديم و ما سعي کرديم ته جمله هاي همديگر را پيدا کنيم تا به محض تمام شدن جمله نفر اول، بازيگر بعدي ديالوگ را بگويد، اما پس از چندين جلسه به جرات مي توان گفت که حس و حال هاي همديگر را نيز پيدا کرديم. مثلاً شخصي که بازيگر نقش پروفسور وايز بود با شهاب حسيني ارتباط حسي خوبي برقرار کرده بود که با وجود عدم آشنايي با زبان يکديگر، نقش را به خوبي بازي مي کردند، بنابراين اين شيوه بازي کردن تجربه تازه يي بود که در مجموع مفيد بود.
-تا جايي که مي دانم شما با زبان انگليسي به خوبي و تا اندازه يي با زبان آلماني آشنايي داريد. اين مساله تا چه اندازه به برقراري ارتباط بهتر با بازيگران غيرايراني کمک کرد؟
دانستن يک زبان مشترک بين ما تاثيرات مطلوبي به همراه داشت. در وهله نخست اينکه زبان مشترک در ارتباط بهتر و صميمانه بين ما موثر بود و اين امکان را به وجود مي آورد که بتوانيم تعامل اجتماعي بهتري داشته باشيم.