آبان ۱۳۸۸
از:پیمان شیخی - جلسه نقد و بررسی نمایش رستم و سهراب که با کارگردانی سلطان عثمانف در تماشاخانه سایه مجموعه تئاترشهر درحال اجراست، شب گذشته با حضور عوامل گروه این نمایش و اعضاء هیئت مدیره کانون ملی منتقدان تئاتر ایران برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاترشهر، این جلسه نقد و بررسی، پس از پایان اجرای نمایش و با حضور سلطان عثمانف، نصراله قادری رئیس کانون ملی منتقدان تئاتر ایران، ایرج زهری پیشکسوت عرصه نقد تئاتر و مصطفی محمودی عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران و عوامل این گروه نمایشی برگزار شد.
در ابتدای این نشست، مصطفی محمودی با اشاره به متن نمایش که برگرفته از اثر جاودان حکیم ابولقاسم فردوسی است، از سلطان عثمانف خواست تا پیرامون سابقه کاری خود در عرصه هنر تئاتر توضیح دهد.
عثمانف ضمن ابراز خرسندی از حضور و اجرای نمایش " رستم و سهراب " در ایران گفت: از سال 1988 تاکنون در زمینه هنر تئاتر فعالیت دارم و علاوه بر اجرا در تاجیکستان، بیشتر فعالیت خود را بر اجرا در کشورهای همسایه متمرکز کرده ام و حاصل این فعالیت، اجرای قریب به 60 اثر نمایشی در ژانرهای مختلف است.
وی در ادامه افزود: شاهنامه فردوسی برای مردم تاجیکستان امر غریبی نیست و در خانه تمام مردم تاجیکستان وجود دارد و برای هنرمندان تئاتر، پرداختن به داستان های شاهنامه فردوسی دارای شان و فراوان و باعث افتخار است.
من وقتی به ایران سفر می کنم، این احساس را دارم که به خانه خود آمده ام و خود را بیگانه حس نمی کنم. همچنین تماشاگران تئاتر ایران برایم همچون تماشاگران تاجیکستان هستند.
در تاجیکستان بسیاری از نمایشنامه ها پیرامون آثار مولانا، شیخ عطار و . . . اجرا می شود و در تئاترهای گوناگون تاجیکستان و در ژانرهای گوناگون روی صحنه می رود.
ایرج زهری منتقد پیشکسوت تئاتر نیز در ادامه این نشست گفت: من سال گذشته این اثر نمایشی را در تالار مولوی تماشا کرده بودم و شاید نخستین نفری بودم که با صدای بلند شروع به تشویق کردم و این درحالی بود که بغض گلویم را می فشرد و تماشاگران جوان نیز همین حس را داشتند.
وی در ادامه افزود: نکته مهم این است که ما تجربه اجرا و تماشای نمایش " رستم و سهراب " را داشته ایم ولی چیزی که به نظرم جالب آمد این که در این نمایش، زمینه های آیینی و عرفانی و سمبولیک به وضوح دیده می شد.
برای مثال می توان به استفاده از پارچه، طناب، بوسیدن زمین، در آغوش گرفتن، آهنگ هایی که از خود تاجیکستان برخواسته است.
نصراله قادری نیز پس از ایرج زهری ضمن تبریک به گروه نمایش " رستم و سهراب " گفت: من علاوه بر اجرای جشنواره تئاتر فجر، چند شب قبل نیز تماشا کردم و صادقانه بگویم که به گریه افتادم. این درحالی است که مرا بعنوان منتقدی بی رحم می شناسند.
اساسا چیزی که من دیدم تئاتر بود و نمایش نبود چراکه اصلی ترین پارامتر تئاتر، تعقل و به چالش گرفتن احساس تماشاگران است و کارگردان با بهره گیری از عناصر میزانسن صحنه، این کار را انجام داده بود.
قادری گفت: میزانسن نمایش، مثل پارچه ای که روی صحنه نمایش، یک مربع و در وسط یک دایره است که در سقف نیز آنرا تکرار کرده است.
میزانسن مدور و اندیشه کارگردان در راستای کائنات و زیست انسان و داستانی که کارگردان روایت می کند. حکیم ابولقاسم فردوسی، حماسه سرای این سرزمین است که رفتن به سوی آن بسیار سخت است.
دراین داستان که همه مخاطبان با آن آشنا هستند و کارگردان روایت کاملی از حکیم طوس دارد و ندارد و بعنوان کارگردان چیزی به آن افزوده است.
من اجراهای زیادی از نمایش " رستم و سهراب " را تماشا کرده ام ولی این اجرا به راحتی حماسه را در قالب تئاتر اجرا کرده است.در این اثر من رستم را روی صحنه باور می کنم و سهراب را نیز هچنین و عشق زن به رستم نیز برایم قابل باور است.
به اعتقاد من، هوشمندی کارگردان، احساس مخاطب را به خدمت می گیرد ولی تعقل مخاطب را به چالش می گیرد.
در پایان نمایش نیز ما با طرح این پرسش مواجه ایم که حاصل چرخ گردون چیست و بنظر من علت تراژیک بودن نمایش این است که پس از پایان نمایش، تماشاگران کف نمی زنند و مکس می کنند تا وقتی که نور باعث می شود که تشویق کنند.
ایرج زهری نیز گفت: نکته ای که برای من جالب است اینکه نظر تماشاگران است. فرهنگ ایرانی، فرهنگ خطی نیست بلکه فرهنگ دایره است.
در این نمایش نیز از فرهنگ دایره استفاده شده است و چرخش دایره چرخش فلک است که به خوبی در این نمایش استفاده شده است.
مجید امرایی منتقد و کارشناس تئاترکه به تماشای نمایش نشسته بود گفت: یک اشتراکات آیینی در این اثر دیده می شود که در فرهنگ ایرانیان به وضوح دیده می شود و مشابه آن در فرهنگ تاجیکی وجود دارد و استفاده از آیین های سوگ و سرور و ابزار ساده نمایش و همچنین توجه ویژه کارگردان به مبحث خردورزی از مسائلی بود که در نمایش رستم و سهراب قابل بحث بود .
وی در ادامه افزود : در تفکر فردوسی، انسان ها تفاوتی با یکدیگر ندارند و تاکید بر تفاوت انسان ها در خرد آنهاست. در این اثر نیز کارگردان همه را یکرنگ دیده و تنها خردورزی را مد نظر قرار داده است و ایرانی و تورانی را حتی در نوع پوشش نمایش چندان متفاوت نکرده است زیرا فردوسی هم همه انسان ها را در موجودیت انسانی مشترک می بیند .
سلطان عثمانف نیز گفت: چیزی که در صحنه نمایش دیده می شود حاصل فکر شاهنامه است و مربوط به تحلیل اثر است.
قادری نیز پیرامون بازیگری نمایش گفت: از دیدگاه من در بازیگری نمایش دو نسل میانه و جوان در کنار یکدیگر نشستند و حالا کارگردان این دو جنس بازی را هماهنگ کرده است.
وی افزود :در این نمایش بازیگران چند جنس بازی دارند و چند نقش را بازی می کنند و نقش خود را به همراه کاراکتر همسرایی بازی می کنند و جذابیت بازی آنها در تداوم حسی آنهاست که نخستین چیزی است که در بازیگری دیده می شود.
کارگردان نمایش " رستم و سهراب " نیز در پایان گفت: تمام نمایش هایی که من اجرا کرده ام با تحلیل بوجود آمده است و تمام عناصر نمایش را پیش از اجرا درنظر گرفته ام تا جایی که بخش داستان نوشدارو را از این اثر حذف کرده ام چراکه فکر می کنم ضرورتی ندارد و همگان داستان آنرا می دانند.


به گزارش سایت مجموعه تئاترشهر، برنامه صدای صحنه با رویکرد گفت و گوهای چالشی ، هر چهارشنبه، ساعت 23، از شبکه رادیویی گفت و گو پخش می شود.
برنامه " صدای صحنه" در تازه ترین پخش خود با حضور محمد خزایی، به هفتمین جشنواره تئاتر رضوی و نتایج حاصل از آن می پردازد.
این برنامه رادیویی روی موج اف ام، ردیف 9/103 مگاهرتز، با تهیه کنندگی فرهاد دهنوی، سردبیری افضل عبادی، گویندگی پیمان شیخی و با حضور علی جعفری به عنوان منتقد پخش می شود.
به گزارش سایت مجموعه تئاترشهر، برنامه رادیویی " پیدا و پنهان " یکشنبه ها ساعت 19:30 تا 20 با تهیه کنندگی طیبه شیخ زاده و علیرضا محمدنیا، وسردبیری مارال دوستی ، گویندگی فاطمه یگانه و پیمان شیخی بعنوان کارشناس این برنامه پخش می شود.
علاقه مندان به شنیدن این برنامه رادیویی می توانند در تاریخ مذکور، روی موج اف ام 9/103ردیف این برنامه را بشنوند.

![]() (هر ایرانی، یک سی دی اورجینال ) |
||
|
درباره ی آلبوم با مردم بیگانه اگر قرار باشه كه طرفداران این گروه بخاطر تاخیر این آلبوم گله و شکایت کنند،باید در جریان تمام مسائل و مشکلاتی كه در بعضی مواقع عمدا بر سر راه این آلبوم گذاشته شد قرار بگیرند! آلبوم ( با مردم بیگانه ) با هشت قطعه موسیقی با کلام در استودیو شخصی فرمان ضبط و در استودیو شاهرخ پورمیامین میکس و مسترینگ شد،برای مراحل مجوز این آلبوم با آقای مجید طوسی قرار دادی بسته شد كه ایشان موظف بودند كه مجوز این آلبوم را کامل بگیرند كه البته این اتفاق نیفتاد و شخص فرمان فتحعلیان مجبور شد كه پیگیر مراحل مجوز شود كه خود این مراحل قصه ی عجیب و غریبی داشت. مجوز در اصل با دو شماره و تاریخ صادر شد و علت آن توقیف قطعه ی ( بنی آدم ) بود!آلبوم كه در مراحل پایانی مجوز طرح جلد بود به بهانه ی این قطعه متوقف شد،و در جلسه ای كه با معاونت مرکز موسیقی برگزار شد ایشان به چندین بهانه برای توقیف این شعر پرداختند كه هر کدام مایه ی شرمساری و خجالت بود. كه این شعر توهین به ساحت مقدس سعدی است!یا اینکه این شعر اشکال وزنی یا قافیه ای دارد! كه آخر رسید كه جو سیاسی فعلی مساعد برای این آهنگ نیست! در صورتی كه این اتفاق برای قبل از انتخابات بود و هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاده بود ! این شعر برای بار دوم رفت به شورای شعر! شعری كه قبلا مجوز گرفته بود!شورای شعر برای کسانی كه دچارش شدن، خوب من رو درک میکنن!كه چه دفاعی باید انجام داد از شعری كه قبلا مجوز داشته و هیچ اشکالی نداشته! نه از قافیه، نه از وزن، نه از مفهوم،و تائید شده ی همان شورا بوده!حالا بماند از اشکالات عجیب غریبی كه از این شعر گرفتند و مدتها انتشار این آلبوم را به تاخیر انداختند تا توهین ها و تحقیر ها و پوزخندهایی كه به من شد! این رفتارها برای من سالهاست كه آشناست و سالهاست كه شرم و حیا و احترام از جامعه هنر این مملکت مهاجرت کرده،سالهاست كه تحقیر و توهین کمترین رفتار در وزارت فرهنگ و ارشاد با هنرمندان بوده، سالهاست كه شرکتهای لاله زاری با اداری مرکز موسیقی زد و بند های مافیایی دارند و به قول ناصر عبدآلهی اینها مثل اژدها خون هنرمندان رو میمکند!كه یک دلیل بزرگ دیر آمدن آلبوم با مردم بیگانه به خاطره همین زد و بند ها بود كه چند شرکت موسیقی باعث این تاخیر بودند تا آلبوم های خواننده های خودفروخته ی خودشان زودتر به بازار بیاد و فروش بره! به هر حال الان هم تمام تلاشم این بوده كه این آلبوم كه با این همه سختی و زجری كه متحمل شدیم به دست طرفداران این گروه برسه،فقط تاسف آورتر اینه كه این آلبوم به روی اینترنت بره و کپی بشه! اگر کسی واقعا مدعی اینه كه درد هنر و هنرمند رو میفهمه و درک میکنه بزرگترین خیانت رو به جامعه ی هنر کشورش مرتکب شده اگر بجای تهیه ی این آلبوم از مراکز معتبر فروش آثار موسیقی،این آلبوم را از اینترنت دانلود یا کپی کنه! نگذارید با این کار زحمت هنرمندانتان كه با جان و دل برای شما زحمت کشیدند، با گذاشتن بر روی اینترنت یا کپی غیره قانونی این آثار نابود شود،با خرید اورجینال آلبوم مورد نظر یک جامعه ای بزرگ هنر کشورتان را حمایت کنید. (هر ایرانی، یک سی دی اورجینال ) امید كه مثل همیشه با همت و حمایت همیشگی تان از این گروه ما را در این راهی كه همیشه پر استرس و سخت بوده،دلگرم تر کنید... شاد باشید و صلح طلب .... | ||
۲۷ مهر ۱۳۸۸
دومین نشست بیست و هشتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر با حضور "حسین پارسایی " دبیر جشنواره،"محمد رسول صادقی" مدیر روابط عمومی جشنواره و جمعی از اصحاب رسانه در سالن کنفرانس مجموعه تئاترشهر برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاترشهر، در ابتدای این نشست که صبح روز دوشنبه در سالن کنفرانس مجموعه تئاتر شهر برگزار شد، حسین پارسایی گفت: تا امروز دبیرخانه بیست و هشتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر بر اساس زمانبندی مشخص کارهای خود را انجام داده است و طی ماههای گذشته سه نشست طراحی شد که نخستین آن در پایان نتایج بازخوانی، دومین آن در پایان بازبینی و آخرین نشست آن نیز یک هفته قبل از برگزاری جشنواره فجر برگزار می شود.
وی گفت : ما در آثار رسیده به این جشنواره با تنوع زیادی مواجه بودیم و امسال پنجمین سال است که من در کنار دبیران جشنواره های فجر این سالها حضور دارم و بر این مبنی نیز اطلاعات کاملی در اختیار دارم.
دبیر بیست و هشتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر خاطرنشان کرد: هر سال در جشنواره تئاتر فجر نقاط مثبتی وجود دارد و بطور طبیعی گسترش جشنواره ها و تغییر فراخوان از دوره دکتر سرسنگی وجود داشت و سال گذشته نیز حسین مسافر آستانه ایده های جدیدی را ارائه کرد و امسال نیز چنین است که علاوه بر حفظ ساختار گذشته نیز ایده های ارائه خواهد شد.
وی خاطرنشان کرد: یکی از ایده های تاز ه، حضور چهره هایی است که ما نمی شناسیم و به همین منظور نیز امسال نتایج بازخوانی درحالی برگزار شد که متون ارائه شده کدگذاری شده بود و مشخص نبود که متن درحال بازخوانی متعلق به چه کسی است.
جشنواره تئاتر فجر این فرصت را برای جوانان فراهم آورده که بتوانند خود را محک بزنند و در عرصه تئاتر حضور پیدا کنند.
حسین پارسایی در ادامه نشست اظهار کرد: اگر شما 10 سال گذشته را مرور کنید، با اسامی هنرمندان خوشنام کنونی مواجه می شویم که در آن زمان برای ما ناشناخته بودند، درحالیکه امروزه در ردیف چهره های شناخته شده قرار دارند.
دبیر بیست و هشتمین جشنواره بین المللی تئاتر در ادامه صحبت های خود از بوجود آمدن بازار تئاتر در این جشنواره خبر داد و گفت: بازار تئاتر برای نخستین بار طراحی شده تا گروههای نمایشی ایرانی که امکان و تجربه حضور بین المللی را دارا هستند با افراد و کمپانی های دنیا در تماس باشند و در غرفه هایی که درنظر گرفته شده، طی پنج روز مستقر شده و آثار خود را ارائه کنند.
در خصوص بخش میهمان جشنواره نیز باید خاطرنشان کنم که این بخش امسال مملو از هنرمندان و چهره های تاثیرگذار تئاتر خواهد بود.
پارسایی گفت: برای جشنواره تئاتر فجر یک پایگاه اینترنتی طراحی شده که به زودی آماده بهره برداری می شود و مراجعه کنندگان می توانند به بخش صوتی و تصویری این وب سایت نیز مراجعه کنند و از اطلاعات کاملتری بهره مند شوند و حدود یک دقیقه از هر اثر را مشاهده کرده و با توجه به سلیقه خود بلیت آثار نمایشی را خریداری کنند.
از سوی دیگر، امسال بر اساس استقبال مخاطبان جشنواره، نوبت های اجرا تعریف می شوند و از طریق سایت جشنواره تئاتر فجر که یک ماه قبل از آغاز جشنواره راه اندازی خواهد شد امکان خرید بلیت آثار نمایشی فراهم می شود.
رسول صادقی، مدیر روابط عمومی جشنواره تئاتر فجر نیز خاطر نشان کرد: در این وب سایت یک نمایشگاه مجازی پوستر نیز درنظر گرفته شده که حاصل فراخوان پوستر جشنواره می شود که می توان کلیه آثار رسیده را مشاهده کرد.
در ادامه نشست، حسین پارسایی در پاسخ به پرسش خبرنگار روزنامه بانی فیلم در خصوص دلیل عدم حضور محمد چرمشیر در جشنواره تئاتر فجر اعلام اشتباه حضور حسن فتحی و بهرام بیضایی در این جشنواره گفت: از محمد چرمشیر دو اثر نمایشی به درخواست دو کارگردان به جشنواره ارائه شد که پذیرفته شد اما این نویسنده طی نامه ای درخواست کرد که تولید این دو اثر نمایشی به فرصت دیگری موکول شود.
در خصوص حضور بهرام بیضایی و حسن فتحی نیز باید بگویم که طی صحبتی که با ایشان صورت گرفته، این دو هنرمند در بخش چشم انداز بیست و هشتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر حضور خواهند داشت و همزمان با پایان برگزاری جشنواره، اجرای عمومی آثار این هنرمندان آغاز خواهد شد.
پارسایی خاطرنشان کرد: وقتی صحبتی رسانه ای می شود، نمی تواند کذب باشد و ما با همه دوستانی که با ما توافق می کنند، به صورت شفاف صحبت می شود.
در اینجا لازم میدانم به این نکته اشاره کنم که هدف من بعنوان یک خادم تئاتر کشور و یه عنوان دبیر جشنواره این است که هنرمندان چراغ تئاترکشور را روشن نگه دارند. من تعیین کننده نیستم ولی این امکان را فراهم می کنم که همه حضور داشته باشند.
دبیر بیست و هشتمین جنواره بین المللی تئاتر فجر در پایان در پاسخ به خبرنگار روزنامه رسالت درخصوص پرداختن جشنواره به دست آوردهای انقلاب اسلامی اظهار کرد: دست آوردهای فرهنگی انقلاب همز مان روی صحنه می آید و به این معنی نیست که تمام نمایش ها با موضوع انقلاب باشد. این نسل که تئاتر کشور را راهبری می کند نسل انقلاب است.
وی افزود: از نظر من هر نمایشی که به مفهوم انسانی و تعالی انسانی می اندیشد یک اثر اندیشه ورز است.
از شروع انقلاب تا امروز تئاتر سیر سعودی و تعالی خود را مبتنی بر ارزشها طی کرده ولی در شیوه گاه دچار تناقض هایی می شویم. بنابراین اگر بتوانیم ساحت قدسی آنرا حفظ کنیم، گام بهتری برداشته شده است.
گفت و گو با ایوب آقاخانی توسط : پیمان شیخی
کمدی بدون لحن طنازانه چندان معنی ندارد

دلیل انتخاب نام " مرثیه ای برای یک سبک وزن " برای این نمایش چه بود؟فکر می کنم کسانی که آثار نمایشی مرا خوانده اند یا تماشا کرده اند، همگی به حساسیت من در مورد انتخاب نام اثر نمایشی اشراف دارند و می دانند که این حساسیت همیشه همراه من بوده است، تا جاییکه چنانچه با دانشجویان من نیز برخورد کنید همگی بر این تاکید دارند که من چند جلسه ای را پیرامون نامگذاری اثر وقت صرف می کنم. چراکه به اعتقاد من، نامگذاری ورودیه ی مخاطب به اثر محسوب می شود .شاید اگر اینگونه نبود، طی بازنویسی های سه گانه این اثر، سه بار نام آنرا تغییر نمی دادم، چراکه همواره به دنبال نام خجسته ای هستم که از دل اثر بیرون می آید و در عین حال برای مخاطب علامت سئوال و جاذبه ایجاد می کند، ژانر و فضا را نشان می دهد . اینها چیزی است که خواه ناخواه به عنوان ورود یه مخاطب به اثر در نام قابل ردیابی است . به نظر من اگر نویسنده در کار خود زبده باشد، اجازه می دهد که اثر، نام خود را از رگ و پی خود فریاد کند و آن نام را انتخاب کند . به عبارت دیگر من در مقام نویسنده نام آثر را تحمیل نمی کنم، این اثر است که نام خود را به من تحمیل می کند و این یک فرآیند کاملا آرتیستیک و هنری است که به هیچ عنوان قابل دستکاری نیست . تمام کسانی که این اسامی را به شیوه دیگری انتخاب می کنند، مطمئن باشید که نامگذاران خوبی نیستند، حتی اگر نویسندگان خوبی باشند که در میان هم نسلان خودم نیز چند تنی را می شناسم که به این شیوه نامگذاری کرده اند و هرگز نامهای آثارشان را نپسندیده ام . تجربه به من می گوید که تعیین یک فرآیند از پیش تعریف شده برای نامگذاری یک اثر، فقط نشان از چیرگی بیش از حد سبک وتکنیک بر ذهن نویسنده است و او نتوانسته برابر و معادل عمل کند. یعنی میانگینی بگیرد بین خواسته های هنری و خواسته های تکنیکال .
شما در پایان یکی از اجراهایتان به این نکته اشاره داشتید که نگارش نمایشنامه " مرثیه ای برای یک سبک وزن " مربوط به یکسال قبل می شود . با وجود زمان کوتاه اجرای این اثر، چرا این وقفه یکساله بین نگارش و اجرای آن صورت گرفته و دلیل سه بار بازنویسی آن چه بوده است ؟ در ابتدا باید بگویم که قرار بود این نمایش در بیست و هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر اجرا شود ولی به مدد و همت بازخوانان بخش چشم انداز این جشنواره که همواره به سطح دانششان غبطه می خورم، این اثر نمایشی مردود اعلام شد. چراکه فکر می کنم سازوکار و شمایل ناآشنایی برای دوستانم داشت و فکر می کنم هیچ مطالعاتی پیرامون درام های روز نداشته باشند، اما مطالعات عمقی در زمینه درام های کلاسیک دارند که البته به این مطالعه ایشان رشک می ورزم . اینجا باید به این نکته نیز اشاره کنم که در آن زمان قرار بود کارگردانی این اثر را یکی از دانشجویانم به عهده داشته باشد .
یعنی شما در ابتدا متن را برای ایشان نوشتید ؟ متن نوشته شد و به دلیل اینکه بسیار مورد درخواست ایشان قرار گرفت، من موافقت کردم تا کترگردانی به عهده ایشان باشد، ولی متاسفانه بازخوانان بخش چشم انداز، این متن را قابل ندانستند و من فکر می کنم درست فکر کرده اند و حتما سطح شعور و دانششان از من بالاتر بوده است . من استنادم به این همه اقبالی است که این اثر این روزها دارد و فکر می کنم نمایشنامه خوبی نوشته ام و اجرای بسیار خوبی نیز دارد .به هرحال این وقفه رخ داد تا اینکه اعلام کردم که تصمیم دارم کارگردانی این اثر را خودم به عهده بگیرم و تقاضای سالن کردم .
این اتفاق در سال جدید رخ داد ؟ خیر ، در سال گذشته، ولی بنا شد که بزرگواران زمان اجرای آنرا مقرر کنند . استناد من برای کارگردانی این نمایشنامه نیز این بود که من در جشنواره بین المللی سال گذشته دو نمایشنامه داشتم که یکی از آن دو رد شده بود و دیگری نیز توسط فردی که قرار بود آنرا کارگردانی کند سوزانده شد، یعنی به مرحله بازنویسی نرسید . در نتیجه من فرصت برای خودم نداشتم. این اتفاق که رخ داد، با کمی وقفه و دو ماه حرف و گفت و مذاکره، به لطف حسین پارسایی مدیر مرکز هنرهای نمایشی و محمد حیدری مدی مجموعه تئاترشهر، این امکان برای اجرای این اثر فراهم شد.
وقتی قرار شد خودم این نمایش را کارگردانی کنم، یکبار دیگر آنرا بازنویسی کردم، چراکه چند ماهی از نگارش اولیه گذشته بود و فکر می کردم اکنون می توانم ضعف های کار را ببینم و بر اساس آن بر کار غلط گیری انجام دهم . سپس برای این کار تعیین کست و جمع بازیگران کردم و خوشبختانه همان نسخه را هرکسی که خواند پسند کرد.
یعنی نسخه دوم و بازنویسی نخست این نمایشنامه؟ خیر. من برای ترکیب بازیگران از همان نسخه نخست استفاده کردم که تحت عنوان " همسایه ات را دوست بدار " . هریک از بازیگران که این نمایشنامکه را مطالعه کرد آنرا پسندید و معتقد بودند که شیوه نگارش آن تازه است و دیالوگ آن در سایر نمایشنامه ها کمتر دیده شده است .این درحالی بود که تمام بازیگران این نمایش گرفتار کارهای دیگر نیز بودند . بطور مثال، هدایت هاشمی درحال ایفای نقش در دو تئاتر و یک فیلم ایفای بود، افشین هاشمی درحال ایفای نقش در یک مجموعه تلویزیونی بود، نگار عابدی درحال ایفای نقش در دو تئاتر و یک فیلم که ظاهرا به سرانجام نرسید بود و خسرو احمدی نیز درگیر چندین و چند کار بود . همه اینها باعث شد که به لطفشان من احساس کنم این نمایشنامه ارزش بیشتری برای مکث کردن دارد . در نتیجه تمرینات سیاری را در زنمانهای متغییر برحسب زمانهای فراغت مشترکی که داشتند برایشان درنظر گرفتم و از تیر ماه تمرینات آغاز شد .البته پیش از آغاز تمرینات، یکبار دیگر نمایشنامه را بازنویسی کردم .
یعنی طی تمرینات بازنویسی انجام شد ؟ خیر. طی تعیین کست، تا آغاز تمرینات، بازنویسی دوم را انجام دادم و فضای کار را براساس ایده جدید و به تناسب شرایط جدید تعریفش کردم . یعنی تصمیم گرفته شد از هویت واقعی بچه ها استفده کنم و براساس آن نمایشنامه را یکبار دیگر بازنویسی کردم . در این بازنویسی نام این اثر به " کانتلت " تغییر نام داد که در واقع صحنه چهارم ما به این معنا نزدیک می شود .
" گانتات " به چه معناست؟ ظاهرا در قرون وسطی، " گانتلت " لفظ متداولی بوده و درباره دو لشگر گفته می شده که روبروی یکدیگر صف می کشیدند . این لحظه صف آرایی را " گانتات " نیروها می گفتند . ما با این نام تمرینات را آغاز کردیم و طی تمرینات با توجه به ایده هایی که براساس خلاقیت بازیگران بوجود می آمد، یکبار دیگر نماسنمامه را بازنویسی کردم که به دگردیسی یک دو صحنه و نام نمایسنامه ختم شد . " گانتلت " نام بسیار مناسبی برای این اثر بود اما حدس من و گروه نمایش این بود که مخاطبان هیچ پیش فرضی درمورد این نمایش نخواهند داشت .
می توانستید در بروشور نمایش، در موذرد آن توضیح دهید . اشاره بچه های گروه نمایش به این بود که اگر روزی کسی بشنود در تماشاخانه سایه نمایشی تحت عنوان " گانتات " اجرا می شود چه واکنشی خواهند داشت که با وجوداینکه به لحاظ علمی نام درستی است ولی بیراه نمی گویند .طی تمرینات به نام بسیار خوب و متناسب " مرثیه ای برای یک سبک وزن رسیدم .
شما در این نمایش از وجوه مختلف صحنه استفاده کرده اید و من فکر می کنم این اتفاق با تعامل بین شما و طراح صحنه صورت گرفته است. لطفا در مورد این مسئله توضیح بفرمایید؟ خوشبختی من در گروه تئاتر پوشه، استفاده از بچه هایی است که همواره کنار کار هستند و خلاقند. از جمله لادن سید کنعانی که همیشه طراحی هایش به کارهای من بعد بهتری داده است. اکنون نیز ما خیلی تلاش کردیم از برهنگی سالن استفاده کنیم، تا جاییکه حتی تمام پرده ها و فونهاییکه دیوار سالن را می پوشانند برداشته ایم و از دیوارها و دو ورودی تماشاخانه سایه استفاده کرده ام . این در مسیر تقویت یک اندیشگی در اثر بود. اثری که قرار است در کمدی خود صریح اللهجه باشد .این صراحت لهجه زمانی بیشتر می شود که شما هیچ پرده ای نبینید یا برای تعویض صحنه ها نور گرفته نشود و در حضور تماشاگران تغییرات صحنه صورت گیرد . این صراحت لهجه را به این اضافه کنید به این اندیشگی که انسانها در خلق شرایطی که در آن قرار می گیرند دخیل و سهیمند، برای همین نیز اینبار از عوامل صحنه برای تغییر صحنه استفاده نمی کنم بلکه این بازیگران هستند که صحنه را تغییر می دهند و این درحالی است که نوری وجود دارد که تماشاگران آنها را ببینند .
اینجا این پرسش بوجود می آید که با توجه به تعجیل بازیگران برای تغییر صحنه نمایش، این ترس برایتان بوجود نیامد که به لحاظ میزانسن اتفاق نامطلوبی رخ دهد ؟ این مسئله برایم مهم بود اما چندبار با دکور تمرین صورت گرفت و نیز می بایست این کار انجام می شد . چراکه رسیدن به این اندیشیدگی و به این نتیجه معنایی یک هزینه ای پرداخت می کردم. گو اینکه در روزهای نخست این ترس بیشتر وجود داشت و پس از چند اجرا این ترس ازبین می رفت . به هر رو، چیزی که مسئله است اینکه این همه شدنی نبود مگر با تعامل دائم با طراح. یعنی ما طی تمرینات طرحها را تغییر می دادیم .به نظر من یکی از بهترین طراحی های آثار نمایشی من در این نمایش انجام شده، چراکه طراحی کارآمدی است و صحنه نیز عریانی مطلوب مرا از دست نداده است، در عین حال کاربری آن بسیار مفید است و برای مخاطبان نیز جذاب است . می ماند اینکه در چه لحظه ای چه دیتیلی مورد توجه مخاطب قرار می گیرد و این نیز قدری به لوندی کارگردانی باز می گردد. اینکه شما به عنوان کارگردان، نقطه تمرکز و نقطه طلایی اثرت را خود تعیین کنید .این وارد ببحثی می شود به نام پدیدارشناسی قاب صحنه که طبیعتا یکی از اولیه ترین وظایف هر کارگردان، شناخت بازی با سازو کار این پدیدارشناسی است.
با توجه به سبقه اندکی که در زمینه فیلمسازی دارم،حین تماشای نمایش " مکرثیه ای برای یک سبک وزن " احساس می کردم که نوع کارگردانی شما در این اثر، تا حدی به کارگردانی سینمایی یا تلویزیونی نزدیک است . موافقید؟ هیچ بعید نیست، برای اینکه کمدی این کار،کمدی ویژه ای است . شاید کمدی ویژه است که در ایران کمتر دیده شده و بیشتر ویژه خود من باشد .چراکه شما در نمونه های مشابه بگردید، این نوع کمدی که فانتزی بسیار بالایی دارد و به اصطلاح غیر علمی اگر بخواهیم بگوییم، رویکرد کارتونی در این اثر بالا است و خواه ناخواه ممکن است این ویژگی، تبدیل به ویژگی منحصر به فرد این کار بشود . در کنار این اضافه کنید، وقتی پشت این کار کارگردانی وجود داشته باشد که عاشق فیلم باشد، آیا خیلی عجیب است که مابه ازاهایسینمایی در کار ببینید . با توجه به اینکه من در نمایش " زمین مقدس " در طی صحنه های مختلف، مخاطب این حس را داشت گویی اگر تماشاگر یک فیلم باشد، جای دوربین تغییر پیدا کرده است و این تعلق خاطر ویژه من به سینما نه به عنوان کسی که قصد دارد فیلم کار کند، بلکه یه عنوان کسی که بسیار فیلم می بیند و فکر می کند که این تعامل به بهترین نحو در تئاتر وسینما متقابلا از طرف تئاتر می تواند رخ دهد. بنابراین فکر می کنم خیلی نباید عجیب باشد که چنین رویکرد و نتایج چنین رویکردی را در این اجرا ببینیم .
در بخشهای پایانی نمایش این حس بوجود می آید که متن از کمدی به سوی طنز می رود. آیا این به عمد رخ داده ؟
کدام کمدی است که از طنز بهره نبرد؟
به اعتقاد من ته مایه طنز در کمدی بسیار کم رنگ است. من به این مسئله اعتقاد ندارم و خیلی هم آنها را از یکدیگر جدا نمی دانم گو اینکه تعریف علمی جدا از هم دارند . اما احساس می کنم ژانر کمدی بدون لحن طنازانه چندان معنی ندارد که البته می تواند تعریف شخصی من قلمداد شود . اگر چنین چیزی دیدی باید بگویم عمدی نبوده است .
آیا در پس ذهنتان با توجه به تعداد بازیگران و زمان اندک این نمایش و طراحی صحنه پرتابلی که برای اثر در نظر گرفته شده ، در نظر دارید که در مکان دیگری نیز آنرا اجرا کنید ؟ من به این مسئله فکر نکرده ام. اما این اندیشه در مجموعه کارهای من بوده است . من از اجرای نمایش " زمین مقدس " به این سو تمایل خودم را برای اجرای مجدد اعلام کرده ولی معمولا به مرحله عمل نمی رسد و همکاری صورت نمی گیرد .
ما در کلان شهری مثل تهران زندگی می کنیم، بنابراین می توان با کمک سازمان فرهنگی وهنری شهرداری برای اجرای دوره ای آثار نمایشی اقدام کنیم .می توان به این نیز فکر کرد و شاید مصاحبه با شما بهانه ای برای این شود که من بر این مسئله بیشتر مکث کنم . چراکه با توجه به پشت گوش افتادن آن از سوی نهادهای مختلف حالا می توان به آن بیشتر فکر کرد .
امضاء مصاحبات من پرسش حرف آخر است. پس به شما می سپارم . و حرف آخر ایوب آقاخانی در این مجال ؟ " مرثیه ای برای یک سبک وزن " پاسخی بسیار جدی و دندان شکنی است از منظر خودم به تمام منتقدانی که چون حرفی برای گفتن ندارند، سعی می کنند ما را از دریچه بیوگرافی و گذشته نقد کنند . اینکه مثلا می دانند من در رادیو صاحب نام و نشانی هستم و تجربیاتی دارم، در مورد کارهای گذشته ام که بر دیالوگ مکث بیشتری دارد می گویند که خوب این به دلیل تجربیات رادیویی اوست . به نظر من این بدین مفهوم است که آن منتقد نه رادیو و نه تئاتر را می شناسد و بدبختانه درحال نگارش نقفد تئاتر است . " مرثیه ای برای یک سبک وزن " پاسخی به شدت دندان شکن برای این افراد است که بفهمند اگر من بخواهم و اثرم ایجاب کند که تصویرگرا باشد و حرکت را بر دیالوگ اولویت بدهم این کار را به خوبی بلدم، آنگونه که بسیاری بلد نیستند.
نکته دوم، منتقدانی که ریتم عامدانه مرا که از " روزهای زرد " تا " فصل خون " به تجربه جدی نت سکوت پرداختم در آثارم و در " فصل خون " به اوج رساندم و کم کم این منتقدان تصورشان این بود که کنترل ریتم از دست من خارج است که کارهایم کند جلوه می کند و آنها که واقعا نمی فهمند که گاهی سبک شخصی و اصلا نبض تپنده یک درام تعیین می کند که چقدر کند و چقدر تند باشد، باز هم " مرثیه ای برای یک سبک وزن " پاسخی است که بدانند من ریتم را می شناسم .


درود بر شما عزیزان همراه، خواه برایم پیغام آور دلهای خداییتان باشید، خواه پیغام ذهن پاکتان را از من دریغ کنید.
امشب هم از آن شبهاست که خواب با چشمانم بیگانه و ناآشنا است. از آن شبها که دل کوچه گرد خاطرات می شود. خاطرات دور و نزدیک، خاطرات تلخ و شیرین، خاطرات مسیر سنگلاخ زندگی . القصه، بیخوابی میهمان چشمانم شد و صدای ناصر عبدالهی که صاحب نفس گرم جنوب ایران زمین بود و خواهد بود میهمان و پرده نشین گوشهایم .
ناخودآگاه سوار بر کالسکه شش اسب خاطره خانم شدم و به سال 1383 بازگشتم، بازگشتم و به دفتر مجله ای در خیابان کارگر گام گذاشتم تا چهره فرزندی از خطه جنوب، همانجاکه آبی آسمان و آبی دریا رقیب یکدیگرند را ببینم و کلامش را بر کاغذ سپید رنگ، همان که از درخت بخشنده به آدمیان هدیه می شود بنویسم و در روزنامه بانی فیلم آن سال چاپ کرده و به نظر تشنگان هنر موسیقی پاپ پیشکش کنم .
رفتم ، هرچند زود رسیده بودم اما درحقیقت دیر رسیده بودم . رفته بودم تا انسانی خودساخته را ببینم. رفته بودم کسی را ببینم که در خانواده ای متوسط ، در شهری بندرنشین چشم به جهانی گشوده که همچون کلاسی پرمحتوا و مملو از امتحانات پیاپی و بی وقفه است . ناصر ملودی و موسیقی را نیز همراه خود ساخت و آنقدر با آن همگام شد که ناگاه خود را در شهری پر رنگ، پر قصه، پر غصه و پر عشق و عاشق گام نهاد . تهران همان شهر بود . ناصر آمد تا نوای جنوب را با کلام استوار و پر اراده اش که نشان از سخت کوشی بندرنشینان عاشق آبی داشت را به گوش پایتخت نشینان برساند .
حالا خبرنگاری جوان که چهارسال از عمر حرفه اش می گذرد، مشتاقانه رفته تا ناصریا را ببیند و بگوید و بشنود . دقیقه ای به انتظار بودم که زنگ ورودی دفتر مجله به صدا درآمد و در باز شد و ناصریا آمد و با یار آن روزگارش گپی از سر مهر زد و با نگاهی کنجکاو و جستجوگر به طرفم آمد . در همان لحظه نخست و با گره خوردن پنجه های مردانه امان که گویی پلی از جنوب تا غرب سرزمینم بود دانستم که اشتباه نیامده ام . نشانی درست بود، او همان مرد صادقی بود که برای اعتقاداتش صادقانه می خواند . دستانش بوی یاعلی می داد و کلامش حکایتگر مردی خسته دل بود که از دریا آمده بود تا بگوید مثل دریا صادق باشیم .
آن مصاحبه هنوز در آرشیو روزنامه بانی فیلم وجود دارد اما دیگر نه من در آن روزنامه هستم و نه ناصر در دنیای پر رنگ و نیرنگ . ناصر را دوبار دیدم و دوبار نیز صدایش را از تلفن شنیدم . دیگر ندیدمش تا او به نزدیک محل کارم آمد. جایی که هنرمندان مسافر عالم پاکی را برای وداع آخر به آنجا می آورند . محوطه تالار وحدت را می گویم .کاش نمی آمد . هنوز چشمان اشکبار و صدای پرخشم فرمان فتحعلیان و صدای غم زده و بهت زده سعید شهروز را فراموش نکرده ام که گفتند آنچه که باید می گفتند برای ناصریا .
از آن روز تا کنون بیشتر مواظبم دلی نشکنم گرچه دلم را شکستند، خاطری آزرده نکنم گرچه خاطرم آزرده کردند . از آن روز تا امروز ناصر و رفته گانم را به همراه هم به یاد آوردم .
خدا بیامرزد تو را ناصریا. روحت شاد
وقتی عقل کامل شد، سخن کم می شود
***
زیبایی گفتار دلیل زیادی عقل است
***
زخم زبان سخت تر است از زخم سرنیزه!
***
کسی که زبان خود نگهدارد از پشیمانی ایمن است !
***
بوی خوش، عسل، سواری و نگریستن به سبزه، از عوامل نشاط و گشایش روانند!
***
روزگار را دو چهره ی گونه گون است :
روزی به سود تو !
و روزی به زیان تو !
پس آن گاه که به سود تو است، بد مستی مکن !
و روزی که به زیان تو است، شکیبایی ورز !
***
آبرویت کوه یخی را ماند که " درخواست " قطره قطره از آن بکاهد. اینک باید بنگری که نزد چه کسی آن را فرو می ریزی!
***
پست ترین مردم غیبت کننده است!

به نام پروردگار مهربانی
ضربت خوردن شاه مردان، شاه درویشان، شاه عارفان و مظهر عدالت، گذشت و مهربانی ، حضرت علی (ع) ، بر شما پاک تینت، تسلیت باد .
به نام نخستین عاشق هستی که صاحب مطلق هم اوست
امشب می خوام قدری هم به دلم نگاه کنم که هرسال در همین شب با پیام کوتاه فرستادن برای دوستان یا لااقل اونایی که فکر می کردم دوست هستند، به این سنت عمل می کردم. امسال هم این کارو می کنم ولی نه مثل سالهای قبل، چون یاد گرفتم مطاع دلمو به هر بازاری نبرم .
القصه ، بنازم خدا رو که تا می خوای هواس پرتی بگیری و درگیر روزمره و مثلا زندگی بشی ، دستشو رو شونه هات می ذاره و آروم تورو به خودت میآره که بنده ، داری منو فراموش می کنی ها . نه اینکه داری پلشت می شی، نه ، اینکه بندگی می کنی درش شکی نیست ، اما پاری وقتا غافل می شی . پنداری این دنیا با گرفتاریاش واسه گرفتارا و با خوشبختیاش واسه خوشبختا موندگاره . اینجاست که دستشو آروم رو شونت می ذاره .
یه وقتی می خواستم غلام حلقه به گوش شاه مردان بشم، همون که هم علی صداش می کنند و هم ایلیا . همون که هر دردمندی لااقل یه بار صداش کرده و دردش درمون شده . راه خونه شاه مردان رو نشونم دادن اما نرسیدم، گو اینکه فکر می کردم نزدیکشم . یوهو مثل بچه ها باهاش قهر کردم ، از اون قهرا که از سر عشقه، معنیش اینه که چرا به من نگاه نمی کنی .
خوب جوونی بود و خامی .
امشب شب ضربت خوردن کوه مردانگی و عشقه . امشب شبی است که فرشته ها هم شادن هم غمگین . شاد ازینکه یکی از جنس خودشون آماده برگشتن به آسمونه و غمگین از اینکه فرق سر مظهر مردانگی و انصاف شکافته می شه .
اینارو خیلیها می دونند و خیلیها هم می دونند و فراموش می کنند ، اما نکته مهم اینه که ما که انقدر دم از عشق شاه مردان می زنیم و رگ گردنامون باد می کنه و بعضی وقتا هم فکر می کنیم خیلی انصاف داریم چقدر سعی کردیم رنگ دلمونو یه رنگ کنیم و بدونیم دایره هستی هر بد و خوبی رو که بکاریم یه روزی و یه جایی بهمون برمیگرده . راستی شب وقتی سرمونو رو بالش می ذاریم چقدر خودمونو توجیح می کنیم و به خودمون می گیم حقش بود .
اینارو فقط برای خوندن خوانندگان نمی گمها، دارم برای خودم تکرار می کنم، شاید هم دارم بلند بلند ذهنمو کاوش می کنم .
به خدا قسم علی نامرد نبود، ضعیف کش نبود ، کسی رو کوچیک نمی کرد تا خودش بزرگ بشه ، غیبت نمی کرد، ندیده رو دیده نمی کرد، حسود نبود، بخیل نبود چون کوته فکر نبود . علی دل شکستنو مساوی با ترک برداشتن عرش خدا می دونست . علی عاشق عاشق مطلق بود . ما چی ، هستیم ؟
تو این شب عزیز آرزو می کنم باعث رنجش کسی نشده باشم و اگر چنین بوده، در همینجا حلالیت می طلبم تا روی نوشتن و گفتن از شاه مردان رو داشته باشم .
یا علی
نخستین ساعت از روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ماه سال ۱۳۸۸ خورشیدی و ۱۹ رمضان






از فرموده های شاه مردان، حضرت علی ( ع ) :
* آنچه بر قضا و قدر فائق آید ، صبر است .
* آنچه آدمی را صیقل می دهد ، کار است .
* آنچه کهنه اش بهتر است ، دوست است .
* آنچه از علم بهتر است ، تجربه است .
* آنچه برای مرد ننگ است ، غصه است .
* آنچه پیش از مرگ انسان را می کشد ، نومیدی است .
* آنچه هر قدر دراز باشد کوتاه است ، عمر است .
* آنچه کمش زیاد است ، دشمن است .
* آنچه زیادش هم کم است ، ایمان و جوانمردی است .





http://www.tphotoc.com/photogallery.php?album=139
صحنه ای از نمایش" باغ شکر پاره " کاری از دکتر " قطب الدین صادقی " اجرا در تالار اصلی





http://www.tphotoc.com/photogallery.php?album=140

تالار اصلی شب گذشته حال و هوای دیگری داشت حال و هوایی از جنس تشنگی و عطش برای تماشای نمایشی با مضمون ایرانی. داستانی که دغدغه های زندگی امروزی مردمان ما را در خود داشته باشد.
تالار اصلی تئاترشهر شب گذشته مملو از انسانهایی بود که شاید برای اولین بار و به دعوت یک سازمان که چندان ارتباطی به لحاظ کاری با تئاتر ندارد و به تئاترشهر آمده بودند. جامعه مهندسان دانشگاه تهران جماعتی روشنفکر با تنوع سنی و سلیقه های مختلف نسبت به هنر تئاتر که شاید خود این تئاتر را انتخاب نکرده بودند اما ماندن در سالن به انتخاب آنها بود و این ماندن و نگه داشتن 2 ساعته تماشاگران تنها از تجربه سالیان متمادی کسی چون دکتر "قطب الدین صادقی" برمی آید، پیشکسوتی که سالهاست با تئاتر زندگی کرده، آموخته و آموزش داده است.
چشمانی کنجکاو که لحظه به لحظه و صحنه به صحنه با نمایش پیش می روند.
در بین خیل تماشاگران مشتاق شب گذشته تالار اصلی مجموعه تئاترشهر چهره های قدیمی، صمیمی و نام آشنایی چون دکتر "هوشنگ کبیر" ، "بهزاد فراهانی" و "فهیمه رحیم نیا" هم حضور داشتند افرادی که برای جامعه تئاتری کشور شناخته شده اند حضورشان طراوت افزونی به تالار اصلی داده بود.
طراوتی برخواسته از نگاه هایی دقیق که داستان زیبا سرشار از لحظه های کمیک و خنده دار را دنبال می کردند. در بین تماشاگران افرادی بودند که پرده خاطرات سالهای گذشته از گوشه مژگانشان آویخته بود هم تئاتر می دیدند هم مرور خاطرا تلخ و شیرین بود. "باغ شکرپاره" خاطرات نمایش های روحوضی چهار، پنج دهه گذشته را از مقابل چشمانشان می گذرانند و چه نیکو لذتی بود دیدن این نمایش ها.
تالار اصلی مجموعه تئاترشهر طی عمر چند دهه خود بارها شاهد حضور تماشاگران مشتاق هنر تئاتر بوده اما کمتر پیش آمده این گونه تماشاگرانی داشته باشد که از یک قشر و یک صنف باشند. اتفاقی مطلوب بود حضور تماشاگران کانون مهندسان امید که سرآغازی باشد برای آشتی دوباره اقشار مختلف جامعه با هنر تئاتر.
۲۹ مرداد ۱۳۸۸

۲۹ مرداد ۱۳۸۸
از: پیمان شیخی- هنرمندان تئاتر پارس شب گذشته با چهره های خسته به تماشای "شهر شطرنجی" در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر نشستند.
این در حالی است که هنوز چهار روز از پلمپ یکی از مهمترین تالارهای نمایشی شهر تهران نگذشته است. تئاتر پارس را می گویم، تعجب نکنید تئاتر پارس 25مرداد ماه با دستور قضایی تعطیل شد.
در پی درج خبر تعطیلی تئاتر پارس به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای نمایشی لاله زار تهران ، خانواده تئاتر دل نگران نسبت به این اتفاق نازیبا به آینده هنر نمایش می نگرند.
به همین منظور گروه کارگردانی نمایش "شهر شطرنجی" که با موضوع تئاتر پارس به صحنه رفته است در اقدامی سمبلیک از هنرمندان تئاتر پارس دعوت کرد تا شب گذشته به تماشای این نمایش بنشینند.
هنرمدان تئاتر پارس آمده بودند تا دغدغه ها، دل نگرانی ها، شادی ها و غم های خود را در آینه صحنه نظاره کنند تا شاید با دیدن خود در تصویر صحنه کمی آرام گیرند و این دل سرکش و در عین حال لجام زده و خسته از داغ زمانه را آرام سازند.
نمایش "شهر شطرنجی" که با نویسندگی "فرهاد نقدعلی" و کارگردانی "رضا حامدی خواه" در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر در حال اجراست، داستان یک گروه نمایشی در تئاتر پارس را به تصویر کشیده است.
با توجه به تعطیلی تئاتر پارس هنرمندان این تالار 90 ساله لاله زاری با حضور درتالار قشقایی و دیدن نمایش "شهر شطرنجی" به تماشای سرگذشت پر از مخاطره خود نشستند تا از پس نگاههاشان فریاد بزنند: " هنر بی ریشه نمی تواند دوام داشته باشد" و این را همه می دانند.
نگاه های هنرمندان که از تمام لحظات زندگی خود هزینه کردند تا آخرین چراغ تماشاخانه های لاله زار را روشن نگاه دارند حال بیشتر به کورسویی شباهت دارد که در تاریکی شب آخرین سو سویش می زند.
دیشب تماشاگران "شهر شطرنجی" با حسرت به آرمان ها و آرزوهای از دست رفته سال های گذشته خود می نگریستند ، نگاه حسرت بار خود را بر تالار قشقایی پهن کردند تا زمزمه کنند هستی خود را در پس اجرای یک تئاتر سنتی و ایرانی .
نگاه هایی آرزومند و کم توقع که سالیان درازی است با بی توجهی خو گرفته ولی همچنان امیدوارانه فعالیت می کنند.
شب گذشته تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر پذیرای هنرمندانی دل خسته بود که با آرزوی بازگشت به تماشاخانه پارس از تالار قشقایی بیرون رفتند و تصور تئاتر پارسی تحت شرایط نوسازی شده، زیبا و در شأن تئاتر تهران قدیم در ذهنشان جاری شد تا شاید به ذهن مسئولان برسد که خیابان لاله زار هم می تواند خیابانی متعلق به جامعه تئاتری و هنرمند باشد.

۰ نظر
۰ امتیاز
یگانه راه خوشبختی بر روی زمین آن است که تقسیمش کنیم
شرر

کلید موفقیت، در نگهداشتن حد و اندازه برای هر چیز است
آنتونی رابینز

نیرومند ترین مردم، آن است که خشم خویش را نگه دارد.
برای کسی که گوش نمی دهد حرف نزن.
مرد بزرگ اگر وقار و خویشتن داری را فرو بگذارد احترام و خرد خویش را از دست
می دهد.
این چهار صفت از بزرگان است . فروتنی ، ادب ، مهربانی و عدالت.
مرد بزرگ به نیازمندان کمک می کند نه بدارندگان تا بدارائی خود بیافزایند.
مرد بزرگ همیشه آرام است و مرد کوچک مضطرب.
نمایش: باغ شکر پاره کارگردان: دکتر قطب الدین صادق عکس از : پیمان شیخی
عکس پرتره هنرمندان عکس از : پیمان شیخی شماره 3
نمایش: مرثیه ای برای یک سبک وزن کارگردان: ایوب آقاخانی عکس : پیمان شیخی
جلسه پرسش و پاسخ نمایش " مرثیه ای برای یک سبک وزن
حضور محمد خزایی در برنامه صدای صحنه رادیو گفت و گو
برنامه رادیویی " پیدا و پنهان"
سلطان عثمانف در برنامه " جام ارگ" رادیو تهران
درباره ی آلبوم با مردم بیگانه
نشست بیست و هشتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30








